کلاهبرداری پدیده هوش یا فقدان همدلی

وصیت نامه ویکتور لوستیگ ، کلاهبرداری که سرانجام در آلکاتراز مرد
کلاهبرداری پدیده هوش است یا فقدان همدلی دیگران با افراد باهوش است؟ 

با بررسی پدیدهکلاهبرداری دو کلاهبردار بزرگ و با هوش هیجانی درخشان و بالا ( Emotional Intelligence ) در جهان

ابتدا برای بررسی کلاهبرداری افراد باهوش و همدلی به ادعای کسانی خواهیم پرداخت که هوش هیجانی درخشان و بالایی دارند و گاهی این افراد باهوش مدعی هستند که توانایی بالایی در تشخیص و شناسایی فریب و دروغگویی دیگران دارند. در سال ۲۰۱۲ مقاله ای در مجلۀ «روانشناسی جرم شناسی و کیفر شناختی» انجمن روانشناسی انگلستان به چاپ رسید که در آن پرفسور «استیفِن پورتِر»  رئیس «مرکز پیشرفت روانشناسی و قانون»، با استفاده از آزمونهای استاندارد شدۀ شانزده گانه،  هوش هیجانی دواطلبان را مورد ارزیابی قرار دادو چنین ادعایی را غیر علمی و بی اساس خواند. افرادی که از هوش هیجانی بالایی برخوردار هستند می توانند به راحتی نشانگان راستگویی و صداقت را وانمود کنند . همین امر موجب می شود که گاهی آنها از این توانایی در کلاهبرداری و فریب به راحتی استفاده کنند. 

 Mahmood Amirinia

تراویس برادبری  نویسندۀ کتاب هوش هیجانی به این نکته اشاره می کند که افراد دارای هوش هیجانی بالا می توانند از آن برای کنترل کردن دیگران استفاده کنند زیرا به خوبی از قدرت آن، آگاه هستند و اگر بخواهند می توانند طوری وانمود کنند که کسی به نیت واقعی آنها پی نبرد. متأسفانه هیچ راهی وجود ندارد تا کلاهبرداری ، فریب یا دروغگویی آنها مشخص شود.

فیلم اگه میتونی منو بگیر

Catch Me If you Can

برای نمونه، شخصیت فرانک اَبیگنِیل  مثال زدنی است. او کسی است که شهرتش را به خاطر سابقه فعالیتش در کلاهبرداری به عنوان جاعل چک، کلاهبردار و حقه‌های فرارش از دست ماموران به دست آورد.  در دهه شصت میلادی توانسته بود چک‌های جعلی که مجموعاً به مبلغ ۴ میلیون دلار آمریکا ارزش داشت را در ۲۶ کشور جهان، تنها در ۵ سال نقد کند و زمانی که تنها ۱۶ سال داشت این کار را شروع کرد طوری که هیچ بانکی قادر به تشخیص جعلی بودن چک‌های او نبود.

فرانک اَبیگنِیل تا هجده سالگی، بیش از ۲۵۰ پرواز انجام داد و به ۲۶ کشور جهان سفر کرد. او همچنین به خاطر عضویت جعلی که در «خطوط هوایی سراسری آمریکا»  داشت، می توانست به صورت رایگان در هتل ها اقامت کند و تمام هزینه های غذا و تفریحش به طور مستقیم به شرکت ارسال می شد. حتی خودش را به عنوان وکیل جا زد و در چندین پروندۀ دادگاهی شرکت داشت.

دستگیری کلاهبردار جوان نابغه ، پایان کلاهبرداری 

فرانک اَبیگنِیل، سرانجام در سال ۱۹۶۹ در فرانسه دستگیر شد و درحالیکه  ۲۶ کشور خواستار محاکمه او در کشورشان شدند، به آمریکا انتقال یافت و  به دوازده سال زندان به دلیل جعل و کلاهبرداری محکوم شد که البته پس از گذراندن پنج سال از دوران محکومیت خود، به خدمت سازمان «اف بی آی»  در آمد تا در شناسایی چک های جعلی و سرقتی کمک کند. او که هم اکنون رئیس شرکت «کارشناسی جعل و کلاهبرداری »  اَبیگنِیل و شرکا است و به عنوان یکی از مشاوران امنیتی ایالات متحده آمریکا فعالیت می کند، در سال ۲۰۰۲، زندگی نامۀ خود را در اختیار «استیون اسپیلبرگ» قرار داد و او نیز با استفاده از ماجرای زندگی اَبیگنِیل فیلم «اگه میتونی منو بگیر!» Catch Me if You Can  را کارگردانی کرد. در این فیلم که « لئوناردو دی کاپریو » leonardo dicaprio نقش اَبیگنِیل را بازی می کند، مدام تحت تعقیب اف‌بی‌آی قرار دارد.

لئوناردو دی کاپریو leonardo dicaprio در نقش کلاهبرداری جوان و نابغه
لئوناردو دی کاپریو leonardo dicaprio در نقش کلاهبرداری جوان و نابغه

هوش هیجانی درخشان و کلاهبرداری و فریب مامور مبارزه با کلاهبرداری

در یکی از سکانس های فیلم، وقتی مأمور رسمی اف‌بی‌آی به نام «کارل هانرتی»،  که نقش آن را «‌تام هنکس»  بازی می کند، اسلحه اش را به طرف اَبیگنِیل گرفته است، اَبیگنِیل در حالیکه مواظب کوچکترین حرکت مأمور است ناگهان از او می خواهد که توضیح دهد اینجا چه می کند؟ و در این میان اَبیگنِیل وانمود می کند که خود او مأمور «سی‌آی‌اِی»  است و مدتهاست که بر روی این پرونده کار می کند و می گوید که کمی دیر به اینجا رسیده ایم، چون حالا دیگر آن جاعل فرار کرده است. مأمور اف بی آی که حرفهای اَبیگنِیل را باور می کند اسلحه اش را کنار می گذارد و همین که مشغول بررسی اوراق شناسایی و نشانه های دیگر می شود، اَبیگنِیل با یک ماشین تحریر در دست به عنوان بردن مدارک برای پژوهش‌ بیشتر، فرار می کند یا به عبارتی:«حقیقت تا چکمه‌هایش را بپوشد، کلاهبرداری نیمی از جهان را دور زده است».

لئوناردو دی کاپریو leonardo dicaprio و کارل هانرتی مامور مبارزه با کلاهبرداری
لئوناردو دی کاپریو leonardo dicaprio و کارل هانرتی مامور مبارزه با کلاهبرداری

پاشنه آشیل کلاهبرداری افراد کلاهبردار و باهوش

هوش هیجانی بالای اَبیگنِیل و کنترل آگاهانه او در تمام دورۀ فریب، گریز و کلاهبرداری به او یاری رساند. به نظر می رسد اگر او می توانست حقه ، کلاهبرداری و فریب دیگران را نیز شناسایی کند شاید هیچگاه به دست قانون گرفتار نمی شد. من از منظر پژوهش‌های با  این بیان پرفسور پورتِر که ناتوانی افراد با هوش هیجانی بالا در تشخیص بین راست گویی با دروغ گویی دیگران، باید مورد پژوهش‌ قرار بگیرد، موافقم زیرا قدرت تشخیص فریب و کلاهبرداری ، مهمترین رکن مسئولیت دهی و  تصمیم گیری به یک فرد است،  اما به نظر می رسد شاید این نقطه ضعف جلوی  قدرتی را بگیرد که ممکن است منجر به نابودی زندگی دیگران شود شاید بهتر است این گونه افراد همیشه یک پاشنۀ آشیل داشته باشند. زیرا اگر کسی ارضای منافع خود را به آسایش و امنیت دیگران ترجیح دهد، از نقاط ضعف و اعتماد به نفس پایین دیگران سوء استفاده خواهد کرد و به این طریق هوشمندانه ترین ترفندها، کلاهبرداری  ها ، فریب ها و دروغ ها را خلق می کند.

به نظر می رسد مسئلۀ اصلی در افراد با هوش هیجانی بالا تنها عدم توانایی آنها در تشخیص کلاهبرداری ، دروغ یا فریب دیگران نباشد. چنانکه در ادامه خواهیم دید، آنها مشکلی فراتر از این مسئله دارند. اجازه دهید برای مقایسه از مردی بگویم که برج ایفل را فروخت.  

بزرگترین کلاهبرداری تاریخ: فروش برج ایفل ، آنهم نه یک بار، بلکه دو بار

آن مرد کلاهبردار، ویکتور لوستیگ  Victor Lustig بود که درسال ۱۸۹۰ در «بوهمیا» و در یک خانواده متوسط به دنیا آمد و در سال ۱۹۲۰ به آمریکا رفت. او کارش را با عنوان تاجر « ماشین چاپ اسکناس » شروع کرد و به مشتریان نشان می داد که چطور یک ماشین چاپ کوچک، می تواند در مدت تنها شش ساعت یک اسکناس صد دلاری را کپی کند و به این ترتیب آنها را به مبلغی بسیار بالا و درحدود سی هزار دلار به فروش می رساند و به این ترتیب کلاهبرداری را به عنوان شغل خود انتخاب کرد. در دوازده ساعت بعدی، ماشین تنها قادر بود دو اسکناس دیگر صد دلاری چاپ کند و دیگر از کار می افتاد. مشتریان تازه می فهمیدند که چه کلاهی سرشان رفته است و تا چکمه‌هایشان را بپوشند، لوستیگ به دنبال کلاهبرداری دیگر نیمی از جهان را دور زده بود.

ماشین چاپ اسکناسی که لوستیگ با آن کلاهبرداری می کردمعروف به کلک جعبه پول
ماشین چاپ اسکناسی که لوستیگ با آن کلاهبرداری می کردمعروف به کلک جعبه پول
کلک جعبه پول ، راهی به سوی کلاهبرداری حرفه ای و جهانی ویکتور لوستیگ
کلک جعبه پول ، راهی به سوی کلاهبرداری حرفه ای و جهانی ویکتور لوستیگ

لوستیگ، در سال ۱۹۲۵ و پس از انجام چندین فقره کلاهبرداری بعد از جنگ جهانی اول، به فرانسه و شهر پاریس رفت که بمباران های جنگ آن را ویران کرده بود که البته فرصت خوبی برای چنین جاعل بزرگی بود.  او در آنجا در یک روزنامه، مقاله ای خواند. در این مقاله آمده بود که برج ایفل نیاز به تعمیرات اساسی دارد و هزینه این کار برای دولت کمرشکن خواهد بود . در ذهن لوستیگ ایده‌ کلاهبرداری تازه ای شکل گرفت: « فروش برج ایفل! » او اسناد و مدارکی تهیه کرد که در آنها خود را به عنوان معاون ریاست وزارت پست و تلگراف وقت جا زد و در نامه‌هایی با سربرگ‌های جعلی ، شش تاجر آهن معروف را به جلسۀ دولتی و محرمانه در « هتل کریلون »  که محلی شناخته شده برای قرار‌های دیپلماتیک و مهم بود، دعوت کرد.

 طرح کلاهبردای لوستیگ برای برج ایفل به تاجران فرانسوی

  شش تاجر دعوت شده، به  این هتل مجلل آمدند. لوستیگ بر اساس تجاربی که در فروشندگی پیدا کرده بود، بعد از معرفی خود، از شرایط بد مالی دولت گفت و اینکه  تأمین هزینه‌های نگه‌داری برج، از توان دولت خارج است و او از طرف دولت مأموریت دارد که با کمال تأسف، برج ایفل را به فروش برساند و از نظر دولت، بهترین مشتریان، تجار امین و درستکار فرانسوی هستند و از میان آنها، شش نفر دعوت شده به جلسه، مطمئن‌ترین افرادند و تأکید کرد که به دلیل احتمال مخالفت عمومی، این مسئله تا زمان قطعی شدن معامله باید مخفی نگه داشته شود. سپس آنها را بر لیموزین اجاره ای خود سوار کرد و در شهر به گردش پرداخت تا بفهمد کدامشان اشتیاق بیشتری نشان می دهد و زودباور است.

افراد دارای اعتماد به نفس پایین طعمه کلاهبرداری می شوند

فردای آن روز لوستیگ با یکی از تاجرها به نام «آندره پویسون»  تماس می گیرد و می خواهد که او را ببیند. پویسون کم‌سابقه‌ترین و کم پول ترین تاجر در بین دیگر تاجران بود و اعتماد به نفس پایینی داشت چون فکر می کرد نمی تواند در حلقۀ تاجران پاریسی قرار بگیرد و به جایگاهی بالا در بین آنها دست یابد. او به برج ایفل به عنوان یک فرصت و پلۀ ترقی، نگاه می کرد. همسر پویسون نسبت به این معامله تردید داشت و مدام می گفت: «نمی دونم این مرد دولتی کیه؟ یا چرا همه چیز محرمانه است؟ و چرا همه چیز باید اینقدر سریع پیش بره؟» و تا بخواهد این حرفها بر روی پویسون تأثیر بگذارد، لوستیگ یک قرار ملاقات تازه می گذاشت تا پویسون را نسبت به خرید برج امیدوارتر کند.

در باغ سبز نشان دادن ، حقه بیشتر کلاهبرداران و درخواست کنندگان رشوه

لوستیگ در یکی از گفت و شنودهایش با پویسون، اشاره می کند که درآمد او به عنوان کارمند دولت، به او اجازه نمی دهد که سبک زندگی دلخواه خودش را داشته باشد. اینجا بود که پویسون متوجه شد، لوستیگ درخواست گرفتن رشوه را از او دارد. و از آنجا که پیش از این هم یکی از کارمندان دولتی از او درخواست رشوه کرده بود، اهمیتی به این موضوع نداد. و برای خانواده اش نوشت که مشکلی برای این معامله وجود ندارد و او با هرکسی که بخواهد و دوست داشته باشد معامله خواهد کرد. در واقع لوستیگ بر روی اعتماد به نفس پایین پویسون کار کرده بود و با «در باغ سبز نشان دادن» به او، اعتماد به نفس کاذب و خودشیفته واری را برای او رقم زده بود و به این ترتیب پویسون، درخواست رشوۀ لوستیگ را قبول کرد و لوستیگ هم، روز بعد او را برندۀ مناقصه اعلام کرد و برج ایفل را به او فروخت. لوستیگ به همراه منشی خود ملقب به «ژنرال فرانکو» به همراه پولهای فروش برج و پولهای رشوه ، به سرعت سوار ترن شد و به «وین» فرار کرد.

هر کلاهبرداری به صحنه جرم بازمی گردد؟

بازگشت دوباره لوستیگ برای فروش دوباره برج ایفل و کلاهبرداری به شیوه قبل

پویسون وقتی متوجه این کلاهبرداری شد به به اصرار همسرش به پلیس مراجعه کرد و ماجرا را با حالت شوخی، برای پلیس نقل کرد انگار که هنوز در شوک این معامله شگفت زده مانده بود. با پژوهش‌ها پلیس همه چیز بر ملا شد و نام لوستیگ ، به عنوان یک نخبۀ کلاهبرداری که توانسته است برج ایفل را بفروشد در تاریخ ثبت شد. پلیس به دنبال لوستیگ و همدستش به راه افتاد اما تا آنها چکمه‌هایشان را بپوشند، لوستیگ نیمی از جهان را دور زده بود. جالب آن است که لوستیگ بعد از یک ماه دوباره به پاریس بازگشت و درصدد برآمد که بار دیگر برج ایفل را به شش تاجر دیگر پیشنهاد دهد اما این بار، تاجرها به سراغ پلیس رفتند که البته به فرار لوستیگ و همدسش انجامید.

ویکتور لوستیگ، کلاهبرداری که جهان را فروخت یا احتمالاً فروخته است

آیا آلکاپون هم فریب کلاهبرداری نابغه باهوش را خورد؟

لوستیگ کلاهبرداری باهوش هیجانی بالا و نابغه ای بود که می توانست  زیرک‌ترین قربانیانش را نیز گول بزند. « جان ولینجر »  در سال ۲۰۱۳ در مقاله ای به نام «ویکتور لوستیگ، کلاهبرداری که جهان را فروخت یا احتمالاً فروخته است» می نویسدکه لوستیگ از «آلکاپون»،  معروف‌ترین گانگستر آمریکا در دهۀ ۱۹۲۰، مبلغ پنجاه هزار دلار قرض می گیرد. لوستیگ این پول را با متقاعد کردن آلکاپون برای سرمایه گذاری در اوراق قرضه به امانت می گیرد و دو ماه بعد به او باز می گرداند که آلکاپون نیز به او هزار دلار دستخوش می دهد.

دام حسادت و خیانت عشقی برای دستگیری بزرگترین کلاهبردار جهان

پایان کلاهبرداری لوستیگ

لوستیگ در سال ۱۹۳۵ توسط تله ای که  مأموران فدرال برا ی  او پهن کرده بودند به اتهام جعل و کلاهبرداری دستگیر شد. مأموران فدرال به عنوان یک ناشناس به لوستیگ تلفن زدند و او فکر کرد که «بیلی مِی» از زندان آزاد شده است. لوستیگ از رابطۀ عاشقانۀ بیلی می و «مِری» آگاه بود و مأموران فدرال نیز از حسادت عشقی و بیمارگونۀ لوستیگ به بیلی آگاه بودند. در واقع پاشنۀ آشیل لوستیگ همین  بود و به محض آفتابی شدن او، مأموران فدرال در یک لحظه کیفش را می قاپند و او را روانۀ زندان می کنند. درون کیف دستی لوستیگ، لباسهای زنانۀ گرانقیمت و یک کلید بود که ابتدا لوستیگ انکار می کرد که این کلید متعلق به او است اما  در نهایت مشخص شد که این کلید مربوط به صندوق امانت لوستیگ در ایستگاه مترو است که در آن ۵۱ هزار دلار اسکناس و اوراق جعلی کشف شد و رابطۀ این پنجاه و یک هزار دلار جعلی با پنجاه و یک هزار دلار آلکاپون و این که آنهم کلاهبرداری بوده است یا نه ، هیچ گاه مشخص نشد.

مرگ در جزیرۀ آلکاتراز ، سرنوشت کلاهبردار نابغه

شغل : شاگرد فروشنده

یک روز قبل از محاکمه، لوستیگ موفق به فرار شد اما ۲۷ روز بعد در «پیتسبورگ»  دوباره به دام افتاد.  او در دادگاه به گناه خود اعتراف و طلب بخشش کرد که در نهایت به ۲۰ سال زندان در «جزیرۀ آلکاتراز»  محکوم شد ولی در سال ۱۹۴۷ در اثر ذات الریه جان سپرد. لوستیگ، شغل خود را در برگۀ مشخصات زندان، شاگرد فروشنده عنوان کرده بود.

دستگیری کلاهبرداری که دو بار دستگیر شد و دوبار هم برج ایفل را فروخت
دستگیری کلاهبرداری که دو بار دستگیر شد و دوبار هم برج ایفل را فروخت
کلاهبرداری نابغه که احتمالا جهان را هم فروخته است- لوستیگ دستگیر شده در میان مأموران فدرال در سال 1935
کلاهبرداری نابغه که احتمالا جهان را هم فروخته است- لوستیگ دستگیر شده در میان مأموران فدرال در سال ۱۹۳۵

وصیت نامه لوستیگ در آلکاتراز

۱۰ توصیه بزرگترین کلاهبردار جهان

«کاترین‌آن لیندزکوگ»  در کتاب « تظاهر، فریب و کلاهبرداری »،  به ده توصیۀ فرانک لوستیگ اشاره می کند که می تواند بیانگر بخشی از تفکرات او باشد: «شنوندۀ صبوری باش، تند حرف نزن و سریع مخالفت نکن!  هرگز با بی حوصلگی به دیگران نگاه نکن و بگذار دیگران عقاید سیاسی خود را بگویند، سپس با آنها موافقت کن. اجازه بده، دیگران عقاید مذهبی خود را بگویند و نقاط مشترک را عامل تشابه خودت با آنها بدان.  دربارۀ مسائل جنسی با هیچ کس صحبت نکن مگر با فردی که به او علاقه مندی. هیچگاه دربارۀ زندگی خصوصی دیگران فضولی نکن، آنها خودشان به تو خواهند گفت و هرگز دربارۀ بیماری حرف نزن، مگر برای کسی که می خواهد به تو توجه و کمک کند.  مشاهده گر صبوری باش،گر صبر کنی، ز غوره حلوا سازی! ، شلخته نباش و  نوشیدنی الکلی هم مصرف نکن!»

عصاره باورهای کسی که در کلاهبرداری جهان را متحیر کرد:

خوب به جریان آب نگاه کن و به آن گوش بده و بعد در یک فرصت مناسب سوار بر آن شو.

شاید بتوان عصارۀ شناختی و فکری افراد باهوش هیجانی بالا مانند لوستیگ را در این عبارات جستجو کرد. زیرا آنها باورهای او هستند. باورهای کسی که بزرگترین کلاهبرداری جهان را انجام داد، خوب به جریان آب نگاه کن و به آن گوش بده و بعد در یک فرصت مناسب سوار بر آن شو.

تا آنجا که به مهارت های هوش هیجانی باز می گردد، لوستیگ و مانند او، بسیار با مهارت هستند. اما مشکل کجاست؟ سؤالی که بیشتر افراد با تأسفی در خور می پرسند آن است که مگر نمی شد، افرادی مانند لوستیگ بتوانند هوش بالای هیجانی خود را در جهت کارآفرینی و خدمت به مردم جهان و در نهایت خودشان به کار برند تا آنکه بخواهند منافع خود را به جهان ترجیح دهند تا جایی که اگر نیاز بود، جهان را بفروشند.

مشکل افراد با هوش هیجانی بالا که به کلاهبرداری ، فریب و دروغ روی می آورند:

فقدان شایستگی و همدلی ندیدن با خود

پاسخ این سؤال را در شایستگی  و صلاحیت داشتن هوش هیجانی می توان دنبال کرد. شایستگی یکی از ویژگی های اخلاقی به شمار می آید و مردم بدون داشتن ویژگی های اخلاقی مسیر های خود محورانه ای را در پیش خواهند گرفت که آنها را ممکن است به افرادی بوقلمون صفت یا جامعه ستیز تبدیل کند. از طرفی شایستگی، تنها به توانایی فرد در بیان یا پالایش احساسات و هیجان های درونی اش مربوط نیست، بلکه تشخیص، تفسیر و به کار گیری هیجانی ساختار مند و  مؤثر در  جهت فراهم کردن زندگی سعادتمند و با فضیلت اخلاقی برای خود و انسانهای دیگر است. معیاری که برای شایستگی وجود دارد «همدلی»  است.

علت بروز اختلالات روانی 

به هم خوردن تعادل بین ظرفیت همدلی شناختی با ظرفیت همدلی عاطفی

پژوهشگران روانشناسی نشان دادند که وقتی تعادل بین ظرفیت همدلی شناختی با ظرفیت همدلی عاطفی در فردی به هم می خورد، اختلالات روانی بروز می کند. نتایج اخیر نشان می دهد که خودشیفتگی، روان پریشی، جامعه ستیزی و شخصیت زدایی با آسیب به همدلی عاطفی در افراد مرتبط است و اختلالات دوقطبی و صفات مرزی با آسیب به همدلی شناختی فرد رابطه دارد (بارون کوهن، ۲۰۱۱).  درخودماندگی و نشانگان کاستی توجه نیز با عدم تعادل در همدلی عاطفی و شناختی مرتبط است (کاکس، ۲۰۱۲).

اگر نگاهی دوباره به سرگذشت فرانک اَبیگنِیل و ویکتور لوستیگ داشته باشیم و مقایسه ای بین آنها انجام دهیم، صرفنظر از منظر روانشناسی و اینکه آنها در کدام یک از دسته بندی های اختلالی قرار می گیرند و آیا  شخصیت های «جامعه رنجور»  یا جامعه ستیز دارند یا نه،  به نظر می رسد آنچه سرنوشت این دو انسان را از یکدیگر جدا می کند، وجود کسی است که بتواند پاسخهای همدلانه ای را با آنها ایجاد کند. برای مثال همانطور که اشاره کردیم، لوستیگ مانند اَبیگنِیل فرصت همدلی با کسی مانند  کارل هانرتی را نداشت. هر چند بسیاری رابطۀ بین هانرتی و اَبیگنِیل را رمانتیک می دانند اما من این رابطه را بر اساس شکل گیری همدلی عاطفی یا هیجانی توصیف می کنم. زیرا هانرتی به عنوان مأمور دستگیری جاعلان و مبارزه با کلاهبرداری کلاهبرداران چک، دلش برای اَبیگنِیل و امثال او نمی سوخت یعنی به آنها نمی گفت که ای وای، متأسفم من یک مأمورم و تو یک جاعل و کار من این است که تو را تحویل قانون دهم. بلکه او در تمام مدتی که به دنبال اَبیگنِیل بود، تلاش می کرد علت تعارض عاطفی او را بیابد و از همان پاشنۀ آشیل به او نزدیک شود و به جای کشتن او، به او کمک کند تا با پذیرفتن خطاها و اشتباهاتش مسیر جدیدی را در زندگی شروع کند. به این ترتیب او نه تنها همدلی عاطفی را با تشویق و تحسین هوش اَبیگنِیل پرورش می داد،

به تصحیح خطاهای شناختی او هم کمک می کرد. اینکه برعکس نظر پدر اَبیگنِیل رفتار می کرد. زیرا پدر ابیگنیل مدام پسرش را تشویق می کرد اما همچنین بیان می کرد که آدمها قابل اعتماد کردن نیستند و تو کسی هستی که در میان حماقت آنها در حال غرق شدنی و مثال قورباغه ای را برای او می زد که در حال غرق شدن بود اما خسته نشد و آنقدر دست و پا زد که ناگهان ماستی که در آن افتاده بود به کره تبدیل شد و با یک جهش از آن بیرون پرید.

پدر ابیگنیل به او هوش هیجانی آموخت

اما همدلی مامور مبارزه با کلاهبرداری ، شایستگی را در او پرورش داد

مهارتی که پدر اَبیگنِیل به او می آموخت بی شک یکی از مهارتهای افزایش اراده در برابر مشکلات زندگی است که در افزایش هوش هیجانی نقش دارد اما ربطی به شایستگی اخلاقی ندارد. اما کاری که هانرتی می کند، متفاوت است. هرچند که او هم همدلی عاطفی می کند اما اعتماد کردن و مورد اعتماد بودن را در احساسی ترین شرایط هیجانی به اَبیگنِیل یاد می دهد. برای مثال وقتی که او به صورت مشروط از زندان آزاد می شود و در خدمت پلیس به کار مشغول می شود، تلاش می کند که خیلی محترمانه از آنجا فرار کند و از آنجا که به شخصیت هانرتی احترام زیادی قائل بود، به او می گوید که امشب پرواز خواهد کرد و هیچگاه متوقف نمی شود و هیچگاه نیز باز نمی گردد. اما هانرتی به او می گوید که حالا برو اما من می دانم که روز دوشنبه به اینجا باز می گردی و او می رود ولی به دلیل اعتمادی که هانرتی به او کرده بود، روز دوشنبه البته کمی دیرتر باز می گردد.

همدلی شناختی و عاطفی فکورانه با دلسوزی و همدردی متفاوت است

چیزی که هانرتی بدون آنکه همدردی یا دلسوزی کند با همدلی فکورانه طی سالها موفق به انجام آن شده بود، پرورش هیجان مورد اعتماد بودن برای دیگرانی که اعتماد می کنند در یک فریبکار و دروغگوی  باهوش بود. هانرتی به دلیل این نوع رفتارش بارها مورد سرزنش و تمسخر همکاران و مدیر قرار می گرفت. اما با این حال همدلی عاطفی و شناختی او با این جوان تبهکار موجب شد، مسیر زندگی یک انسان نابغه تغییر کند طوری که امروز از ظرفیتهای هوشی و شناختی او در جهت خدمت رسانی به جامعۀ بشری استفاده می شود و بسیاری از افراد دیگر از او بهره مند می شوند به جای آنکه آنها از هوش بالای او صدمه و آسیب ببینند.

دو نابغه ، دو کلاهبرداری بزرگ و دو سرنوشت متفاوت 

فقط به دلیل همدلی 

شانسی که ابیگنل داشت و لوستیگ نداشت

لوستیگ اما چنین فرصت همدلانه ای را هیچگاه به دست نیاورد و انسانهای دیگر هم نتوانستند از ظرفیت های هوشی او به خوبی استفاده کنند. همان طور که پیش از این گفتم، پاشنۀ آشیل این افراد در نداشتن شایستگی هوش هیجانی است. و تنها با توجه همدلانه است که می توان مسیر زندگی آنها را تغییر داد. در واقع همدلی و ایجاد و انتقال آن در جامعه انسانی می تواند کفایتی برای هیجان رفتار و تن گفتار مؤثر باشد.  بهتر است به جای سردرگم کردن خود با نشانه شناسی های غیر علمی و مبهم برای تشخیص دروغ و فریب کاری، به افزایش توانمندی های خود برای همدلی عاطفی و شناختی با دیگران با شناخت شناسی کاربردی هیجان رفتار و تن گفتار بپردازیم.

منبع:

کتاب «هیجان رفتار و تن گفتار» تألیف محمود امیری نیا، فرودین ۱۳۹۳، نشر آراسته، صفحه ۳۰۹ تا ۳۲۰ شابک: ۹۷۸-۶۰۰-۵۹۰۸-۸۴-۸ (Behavioral Emotion and Body Language book, By Mahmood Amirinia )
مقالات دیگران دربارۀ این مقاله: 
اگه میتونی تو هم دروغ بگو ، پوریا شریفیان ، وبلاگ وب یاد، ۹ تیرماه ۱۳۹۴

 

ویکتور لوستیگ ، ویکی پدیا ، دانشنامه آزاد

فرانک ابیگنل ، ویکی پدیا، دانشنامه آزاد 

اگه میتونی منو بگیر، ویکی پدیا ، دانشنامه آزاد

برای آزمون  و پرسشنامه هوش هیجانی و تست هوش هیجانی دیگر آزمون های هوش هیجانی کلیک نمایید: 
پرسشنامه و تست  هوش هیجانی  تنظیم هیجان های خود 
پرسشنامه و تست هوش هیجانی  تنظیم هیجان های دیگران
پرسشنامه  و تست   هوش هیجانی درک عواقب هیجان های خود
پرسشنامه   و تست هوش هیجانی درک عواقب هیجان های دیگران 
پرسشنامه  آزمون هوش هیجانی  سنجش موفقیت
پرسشنامه  هوش هیجانی  سنجش میزان جربزه و جرات ورزی
پرسشنامه هوش هیجانی – آزمون خوش بینی و بدبینی 
پرسشنامه هوش هیجانی به همراه دانلود مقاله هوش هیجانی و آزمون هوش هیجانی بار-ان 
 
هوش هیجانی درخشان و تشخیص دروغگویی، صفحه 390 تا 392. کتاب هیجان رفتار و تن گفتار، تألیف محمود امیری نیا، ISBN: 978-600-5908-87-8، انتشارات آراسته فروردین ۱۳۹۳
هوش هیجانی درخشان و تشخیص دروغگویی، صفحه ۳۹۰ تا ۳۹۲٫ کتاب هیجان رفتار و تن گفتار، تألیف محمود امیری نیا، ISBN: 978-600-5908-87-8، انتشارات آراسته فروردین ۱۳۹۳
کتاب هوش هیجانی خود را بسنجید بر اساس ۲۲ آزمون روانشناسی شخصیت اثر فیلیپ کارتر با ترجمه محمود امیری نیا و پریسا آقازاده، انتشارات آراسته، ISBN: 978-600-5908-95-4، فروردین ۱۳۹۳
کتاب هوش هیجانی خود را بسنجید بر اساس ۲۲ آزمون روانشناسی شخصیت اثر فیلیپ کارتر با ترجمه محمود امیری نیا و پریسا آقازاده، انتشارات آراسته، ISBN: 978-600-5908-95-4، فروردین ۱۳۹۳
با خرید پکیج کتاب هوش هیجانی به صورت آنلاین ، در پنج طرح طلا سکه و کتاب شرکت نمایید:www.mahmoodamirinia.ir

نویسنده: سایت آموزش هوش هیجانی EQ Learning

Mahmood Amirinia . مدرس و مولف مستقل هوش هیجانی . Instructor and Freelance researcher on Emotional Intelligence

2 دیدگاه برای “کلاهبرداری پدیده هوش یا فقدان همدلی”