هوش هیجانی چیست؟

هوش هیجانی چیست؟

 هوش هیجانی یک هوش غیر شناختی است که از نظر تاریخی، ریشه در مفهوم هوش اجتماعی دارد و نخستین بار «ثراندیک» (۱۹۲۰) آن را مطرح کرد.

به عقیده ثراندیک، هوش هیجانی توانایی مهم مدیریت انسانها برای عمل به شیوه‌ای خردمندانه در روابط انسانی است. «سالووی و مایر» نخستین افرادی بودند که هوش هیجانی را زیر مجموعه‌ای از هوش اجتماعی تعریف کردند که شامل توانایی کنترل احساسها و هیجانهای خویش و دیگران، تشخیص احساسها و هیجانها در خود و دیگران و استفاده از این اطلاعات برای هدایت، تفکر و اقدامها خود فرد است  «گلمن» (۱۹۹۵) نیز هوش هیجانی را شامل خودآگاهی، مدیریت و مهار هیجانها، برانگیختن خویشتن، همدلی و دستکاری و اداره روابط می دانست.

نویسندگان: فاطمه چارلی ، زهرا ارکابی ، فاطمه صادق زاده ، الناز مصطفی دوست

درباره هوش هیجانی و اهمیت آن

نتایج تحقیقات نشان می‌دهد نه تنها هوش هیجانی یکی از نیازهای انسان برای مقابله با مشکلات و رفع فشارهای ناشی از آنهاست، بلکه بر سلامت حافظه و نیروی عقل، ادراک، معنابخشی تجربه‌ها، داوری صحیح، تصمیم‌گیری مناسب و رشد روانی اجتماعی فرد، تأثیر چشمگیر می‌گذارد. پژوهشهای مختلف همچنین نشان می‌دهد افرادی که هوش هیجانی بالایی دارند، قدرت بیشتری برای سازگاری با مسائل جدید و روزانه، رشد شغلی و حرفه‌ای و رهبری دارند. همچنین، هوش هیجانی بالا با برون‌گرایی، انعطاف‌پذیری، دلپذیربودن و توانایی هماهنگ نمودن احساسهای مختلف، شناسایی این احساسها و عمل آنها بر مغز و رفتار، همبستگی دارد در مقابل، هوش هیجانی پایین، با رفتارهای مسئله‌ساز درونی، سطوح پایین همدلی، ناتوانی در تنظیم خُلق وخو، افسرده‌خویی، افسردگی، روان رنجور خویی، بدنی و استرس و نیز رفتارهای مسئله‌ساز بیرونی شده ، تنزل پیشرفت تحصیلی، مصرف الکل و مواد مخدر، انحراف جنسی، تخریب دارایی، دزدی و پرخاشگری، همراه است.

هوش عاطفی و فرآیند عاطفی

آگاهی از موقعیت انگیزش و عاطفه –رفتار

هوش عاطفی چیست ؟

نحوه شکل گیری هوش عاطفی از دیرباز، سنجش توانائیهای ذهنی و هوش انسانها برای محققان و دانشمندان جالب توجه بوده است . مدتها تصور می شد که قابلیتهای انتزاعی فقط منحصر به توانائیهای منطقی، استدلالی و ریاضی می شود. با همین دیدگاه می توان گفت اولین آزمون هوش (IQ) توسط آلفردبینه در ۱۹۰۰ طراحی شد. آزمون بینه مخصوص دانش آموزان بود. در ۱۹۱۸ با توسعه و اصلاح آزمون بینه نسخه بازنگری شده آن در ارتش امریکا استفاده شد. تا سال ۱۹۸۵ تلاشهای متعدد دیگری در زمینه ارزیابی بهره هوشی انجام گرفت (مثل مطالعات اوهایو، تلاشهای وکسلر ، نظریات ثرندایک و…)  در این سال دیوید وکسلر مقیاس معروف بهره هوشی خود را ابداع کرد که به  WAIS شهرت دارد . آزمون و کسلر باتوجه به درجه دشواری برای ۳ گروه سنی، کودکان، نوجوانان و بزرگسالان ، طراحی شده است. امروزه آزمونهایی نظیر استنفورد- بینه (شکل جدیدتر آزمون بینه ای ریون)، WAIS ، ریون آزمون کتل و ۰۰۰ برای سنجش بهره هوشی افراد به کار می رود. در همین سالها، به تدریج نظر دانشمندان به جنبه های دیگر هوش معطوف شد. تا اینکه در سال ۱۹۸۳ دکتر هاوارد گاردنر  در کتاب « چارچوبهای ذهن » هفت دسته هوش را شناسایی کرده و نام برد:


۱- هوش کلامی: توانایی بیان افکار از طریق صحبت کردن و نوشتن

۲- هوش منطقی ریاضی: توانایی استدلال منطقی و کارکردن با ارقام و اعداد.

 ۳- هوش تجسمی: توانایی درک و تجسم تصاویر ذهنی.

۴- هوش موسیقیایی: توانایی شنیدن و بازنوازی آوا یا آهنگ

۵- هوش جسمی/ حرکتی: توانایی کنترل حرکات جسمی

۶- هوش درون فردی: آگاهی از احساسات و علایق شخصی

۷- هوش ارتباطی: توانایی ایجاد ارتباط مطلوب و مناسب با دیگران

در ۱۹۹۰ سالووی و مایر، با تکیه بر طبقه بندی گاردنر، واژه هوش هیجانی یا هوش عاطفی را برای اولین بار به کاربردند. آنها با ترکیب دو دسته هوش درون فردی و هوش ارتباطی، مفهوم هوش هیجانی را توسعه دادند.

پیتر سالووی ، اصطلاح هوش هیجانی را برای بیان کیفیت و درک احساسات افراد، همدردی با احساسات دیگران و توانایی اداره مطلوب خلق و خو به کار برد.
پیتر سالووی ، اصطلاح هوش هیجانی را برای بیان کیفیت و درک احساسات افراد، همدردی با احساسات دیگران و توانایی اداره مطلوب خلق و خو به کار برد.

از دیدگاه سالووی و مایرهوش هیجانی شامل ۵ عضو می شود

۱) خودآگاهی :

خودآگاهی یا تشخیص احساس در همان زمان که در حال وقوع است، بخش مهم و کلیدی هوش عاطفی را تشکیل می دهد. توانایی کنترل و اداره لحظه به لحظه احساسات نشان از درک خویشتن و بصیرت روان شناسانه دارد. در واقع خود آگاهی به این معنی است که فرد هر احساسی را به همان صورتی که بروز می کند تشخیص دهد. توانایی نظارت بر احساسات در هر لحظه برای به دست آوردن بینش روان شناختی و ادراک خویشتن، نقش تعیین کننده دارد. ناتوانی در تشخیص احساسات راستین نیز، فرد را به سردرگمی دچار می کند. در مورد واقعی بودن احساسات به نکته ای از برن  اشاره می شود . اریک برن ، پایه گذار مکتب  تحلیل رفتار متقابل ، در کتاب بازیها، در بخش تسط بر خود، ۳ عامل را برای مسلط شدن فرد برشخصیت خود بر می شمرد:

آگاهی، آرامش خاطر و صمیمیت.

     آگاهی از دیدگاه برن، باید اصیل و بدون سوگیری باشد. مثالی که برن ذکر می کند به این صورت است که کودکی در حال تماشای پرندگان و مناظر بیرون، از پنجره اطاق خود است. درک کودک از محیط خارج، آگاهی و درکی اصیل و راستین است. به محض اینکه یکی از والدین، برای کمک به آگاهی کودک، اسامی پرندگان و درختان رابرای او بیان می کند، آگاهی جهت پیدا می کند و از حالت اصیل خود خارج می شود . برای تسلط بر خود، از دیدگاه برن، و برای ارتقاء هوش هیجانی از دیدگاه سالووی و مایر، فرد نیازدارد که از احساسات و درون خود آگاهی راستینی داشته باشد. مدیران و رهبرانی که درجه ای بالایی از خود آگاهی دارند، با خود و دیگران صادق هستند و می دانند که چگونه احساساتشان بر آنها، سایر مردم و عملکرد شغلی‌شان تأثیر می گذارد. آنها با یک احساس قوی از خودآگاهی، با اعتماد به نفس و در استفاده از قابلیتهایشان کوشاهستندو می دانند چه وقت درخواست کمک کنند.

۲) خودنظم دهی (خود مدیریتی) :

کنترل و اداره احساسات مهارتی است که برپایه خود آگاهی شکل می گیرد. این توانایی عاطفی به ظرفیت شخص برای تسکین دادن خود، دور کردن اضطرابها، افسردگی ها و بی حوصلگی های متداول و قابلیت او در به تأخیر انداختن ارضای نیاز بستگی دارد. آزمایش جالبی در این زمینه توسط والتر میشل، روان شناس آمریکایی انجام شد . او تعدادی از کودکان ۴ ساله رابرای آزمون انتخاب کرد و از آنها خواست تا یکی از این دو وضعیت را برگزینند: یا  الان، یک قطعه شیرینی دریافت کنند و یا ۱۵-۲۰ دقیقه بعد، دوقطعه بگیرند. میشل نتایج آزمون را ثبت کرد. چهارده سال بعد، وقتی همان کودکان، در سنین نوجوانی مورد ارزیابی قرار گرفتند، دسته ای که توانسته بودند ۱۵-۲۰ دقیقه تحمل کنند، هم از نظر اجتماعی کارآمدتر بودند و هم در آزمون استعداد تحصیلی(SAT) نمرات بالاتری دریافت کردند. مدیران و رهبران قادرند محیطی از اعتماد و انصاف خلق کنند. عامل خود نظم دهی به دلایل رقابتی بسیار مهم است، زیرا در محیطی که سازمانها مستهلک می شوند و فناوری کار با سرعتی گیج کننده تغییر شکل می یابد. فقط افرادی که بر هیجانهایشان تسلط یافته  اند، قادر به انطباق با این تغییرها هستند.

۳) خود انگیزشی :

هدایت احساسات در جهت هدفی خاص برای تمرکز، توجه و ایجاد انگیزه در خود بسیار مهم است. هر فرد برای رسیدن به اهداف، نیاز دارد خود را برانگیخته کند و لازمه خودانگیختگی این است که فرد از احساسات و علایق واقعی خود آگاه باشد، نه از علایق و تمایلات آموخته شده و یاد گرفته شده. به عبارت دیگر خودانگیختگی نیز ریشه در خودآگاهی دارد. کنترل احساسات زمینه ساز هر نوع مهارت وموفقیت است و کسانی که قادرند احساسات خود را به موقع برانگیزانند، در هر کاری که به آنان واگذار شود، سعی می کنند مولد ومؤثر باشند. رهبران با انگیزه برای رسیدن به ماورای انتظارات خود و هرکس دیگر حرکت می کنند. کلید واژه این رهبران، پیشرفت است. رهبرانی که بالقوه رهبر هستند، میل به پیشرفت در آنها درونی شده و برای رسیدن به پیشرفت برانگیخته می شوند. شور، اولین علامت رهبران با انگیزه است که به وسیله آن عشق به یادگیری دارند، به انجام خوب شغل مبادرت می کنند و یک انرژی خستگی ناپذیر برای بهتر انجام دادن کارها نشان می دهند. تعهد سازمانی علامت دیگر است. وقتی افراد شغلشان را برای خودش دوست دارند، به سازمانی که در آن مشغول به کارند، احساس تعهد می کنند و به طور قابل ملاحظه ای موقعی که علایم بر ضد آنهاست، خوش‌بین باقی می مانند.

۴) همدلی :

توانایی دیگری که براساس خودآگاهی هیجانی شکل می گیرد، همدلی با دیگران است که نوعی مهارت مردمی محسوب می شود. همدلی به معنی درک احساسات، هیجانات و نیازهای عاطفی دیگران و انجام واکنش مناسب در برابر آنهاست. معمولاً درک احساسات افراد برون گرا راحت تر از افراد درون گراست، اما آگاهی از زبان بدن در شناخت و فهم احساسات واقعی دیگران، به ما کمک می کند، زیرا معمولاً تمام احساسات فرد، به طور ناخواسته در حرکات، رفتارها و تکانه های اندامها و اعضای او انعکاس می یابد. آگاهی از« حالات چهره » به عنوان مهمترین عضو انعکاس دهنده احساسات نیز می تواند مؤثر باشد. رهبران همدلی سعی می کنند همه را راضی کنند. آنها با ملاحظه و فکر، احساسات کارکنان را همراه با سایر عوامل در تصمیم گیریها در نظر می گیرند. امروزه همدلی به عنوان جزئی از رهبری بسیار مهم است، رهبران همدل بیشترین همدردی را با افراد اطرافشان نشان می دهند. آنها از دانش خود را برای پیشرفت سازمانشان به روشهای ظریف اما با اهمیت استفاده می کنند.

 ۵) مهارت های اجتماعی یا تنظیم روابط با دیگران :

هنر ارتباط با مردم به مقدار زیاد، مهارت کنترل و اداره احساسات دیگران است. این مهارت نوعی توانایی است کهمحبوبیت، قوه رهبری و نفوذ شخصی را تقویت می کند. رهبران دارای سطوح بالای تواناییهای هیجانی می باشند و اغلب با روحیه هستند. افراد ماهر از نظر اجتماعی به حوزه وسیعی از آشناییها و همچنین مهارتها برای ایجاد رابطه تمایل دارند. این افراد در مدیریت گروهها ماهر هستند. مهارتهای اجتماعی می تواند به عنوان کلید قابلیتهای رهبری در اکثر سازمانها در نظر گرفته شود، زیرا وظیفه رهبر انجام کار از طریق دیگرافراد است. در این راستا رهبران به مدیریت موثر روابط نیاز دارند ومهارتهای اجتماعی آن را ممکن می سازد.

    دانیل گلمن نیز از دیگر صاحبنظرانی است که در زمینه هوش عاطفی به تلاشهای قابل توجهی دست زده است. دانیل گلمن  هوش هیجانی را ظرفیت ما را در شناخت احساساتمان واحساسات دیگران تعیین و کمک می کند تا با ایجاد انگیزش، هیجان های خودمان را کنترل و اداره کنیم و روابط خودمان را با دیگران به نظم و حساب در آوریم. در حالیکه دیدگاه سالووی و مایر، بیشتر جنبه روان شناختی دارد، مفاهیم ارائه شده توسط گلمن به مفاهیم مدیریتی نزدیکتر است

فرآیند شکل گیری و تأثیرگذاری هوش هیجانی در

خودآگاهی

مدیریت احساسات و افکار 

همدلی و همدردی با دیگران 

ارتقاء سطح سلامت روان 

برقراری رابطه مطلوب با مردم

هوش عاطفی یا هوش هیجانی EMOTIONAL INTELLIGENCE   دارای ۵ بخش اصلی است

۱-   توانایی شناخت عواطف و هیجانات (مثل: خشم- ترس- شادی- نفرت- عشق – غم) یا خود آگاهی عاطفی (خود آگاهی هیجانی).

۲-    توانایی ابراز احساسات چه مثبت چه منفی ( به شیوه ای صحیح)

۳-   توانایی کنترل و مدیریت احساسات (مثل به تاخیر انداختن تمایلات و خواسته ها برای رسیدن به هدفی مهمتر)

۴-   توانایی درک هیجانات دیگران و همدلی (مثل زمانی که او سرشار از محبت است,رنجیده و یا ترسیده است)

۵-   توانایی تسهیل تفکر به وسیله هیجانات (مثل ایجاد انگیزه کردن در خود با مثبت اندیشی و تجسم موفقیت قبل ازموفقیت)

پنج حیطه اصلی توانایی های هوش هیجانی :

۱-خود آگاهی

۲-هنر برقراری ارتباط مؤثر

۳-توان همدلی بالا

۴- توانایی برانگیختن خود 

۵-مدیریت هیجانها

هوش هیجانی در خانواده

 احساسات ما انعکاسی از احساسات غالب در محیط خانواده می باشد،مثلاوالدینی با هوش هیجانی پایین بیان غیر مستقیم احساسات نظیر سکوت ،       عیب جویی کردن ،احساس گناه ،        انکار یا سرپوش نهادن مشکلات ،       عدم مسئولیت عاطفی بدرفتاری ،خشونت را در هیجان رفتار خود نشان می دهند و والدینی با هوش هیجانی بالا،  مهربانی ، حساس  بودن ،   عشق ،گرمی وحرارت ،همدلی ، شادی ،سرزندگی ،حق شناسی ،   اعتماد به نفس داشتن ، پر هیجان و خوش بین بودن ، بیان مستقیم عواطف ، هیجان رفتار آنها خواهد بود. 

 هوش هیجانی و صفات شخصیتی

ویژگی افراد با هوش هیجانی بالا  آن است که

  1. احساسات خود را به خوبی می شناسند .
  2.    احساسات خود را به خوبی هدایت می کنند .
  3.  احساسات دیگران را نیز درک می کنند .
  4.  با احساسات دیگران به طور مؤثر برخورد می کنند .
  5.    در هرحیطه ای از زندگی ممتازند ، خواه روابط عاطفی وخواه شغلی .

ویژگی افراد باهوش هیجانی پائین به شرح زیر است:

  1. برزندگی عاطفی خود تسلط ندارند .
  2.  درگیر کشمکش های درونی هستند .
  3. درکار وزندگی عملکرد ضعیفی دارند .
  4. قادر به درک خوب احساسات خود نیستند .
  5. قادر به درک احساسات دیگران نیستند .
  6. با احساسات دیگران به طور مؤثر برخورد نمی کنند .

مراحل هوش عاطفی یا هوش هیجانی

۱-       خود آگاهی

  1. a.        به بصیرت خود توجه کنید
  2. b.        افکار و احساسات به هم مرتبطند
  3. c.        این توانائی را به دست بیاورید که کارزارتان را خود انتخاب کنید

۲-       کنترل عواطف

  1. a.        کوچکترین تغییرات عواطفتان را کنترل کنید
  2. b.        صبر و خونسردی صفتی پسندیده است
  3. c.        استرس باعث پاسخهای عجیب و نا خواسته می شود

۳-       ایجاد انگیزه

  1. a.        خوش بینی
  2. b.        داشتن دورنمائی در زندگی
  3. c.        فراگرفتن رفتارهای پسندیده

۴-       همدلی

  1. a.        درک احساسات دیگران
  2. b.        خواندن سرنخهای غیر کلامی
  3. c.        اساس توجه به دیگران است
  4. d.        در کودکی خود را نشان می دهد

۵-       مهارتهای اجتماعی و ایجاد ارتباط

  1. a.        تمام عکس العملهای ما به هم وابسته است
  2. b.        جز لاینفکی از جعبه ابزار عواطف ماست
  3. c.        عواطف ما با سیستم ایمنی بدن مرتبط است
  4. d.        تمرین در پرورش آن نقش مهمی دارد
  5. e.        اگر نمی توانی شرایط را عوض کنی، طرز پاسخ خودت را تغییر بده.

 توانائی هوش عاطفی یا هوش هیجانی که به دو گروه کلی در ۵ دسته طبقه بندی می شود:   

۱- توانائیهای فردی: 

  • آگاهی فردی (خود آگاهی) : ۱-     آگاهی عاطفی  ۲-    خود ارزیابی دقیق  ۳-   اعتماد به نفس
  • مدیریت فردی : ۱- کنترل بر خود  -۲ ایجاد اعتماد ۳- پشتکار ۴-قابلیت تطابق ۵-نوآوری
  • انگیزه سازی : ۱- تمایل به سرانجام رساندن کار ۲- تعهد ۳- ابتکار ۵ initiative ۴-  خوش بینی

  ۲– توانائیهای اجتماعی :

  • همدلی : ۱-درک دیگران ۲-کمک به دیگران۳-رویکرد خدمت محور۴-تشویق تنوع ۶- آگاهی سیاسی
  • مهارتهای اجتماعی : تاثیر گذاری – ایجاد ارتباط – مدیریت چالش – راهبری – تسهیل تغییر – برقراری ارتباطات – تعاون و همکاری – قابلیتهای کار گروهی

هوش هیجانی و ارتباط موثر

مفهوم هوش هیجانی در قالب ارتباطات معنی پیدا می کند. اگرارتباط وجود نداشته باشد بررسی هوش هیجانی ممکن نیست.  ارتباطات در سازمان تحت تأثیر سه عامل رهبری ، عملکرد منابع انسانی  و فضا و فرهنگ سازمانی است

تعامل و ارتباط متقابل این سه عامل است که اهمیت هوش هیجانی در ارتباطات سازمانی را رقم می زند. به عنوان مثال رهبری در سازمان هم در شکل گیری فضا و فرهنگ سازمان موثر و فرهنگ سازمان موثر است و هم با اتخاذ سیاستهای نیروی انسانی ، بر عملکرد سیستم منابع انسانی سازمان اثرمی گذارد رهبری که از هوش هیجانی بالا برخوردار نباشد نمی تواند سیاستهای منابع انسانی مناسبی را برای بهبود و کارآیی افراد و استفاده از توانایی های بالقوه آنها بنا نهد و همچنین فضای سازمان را هم از فضای خلاقانه و نوآورانه دور کرده و به فضایی خشک و رسمی تبدیل خواهد کرد.

با توجه به تعامل این سه عامل باید توجه داشت که هر تلاشی در جهت بهبود هوش هیجانی در سازمان (که نتیجه ارتباطات است) باید بر هر سه قسمت تمرکز کند؛ تغییر سیستم منابع انسانی، بدون توجه به سبک رهبری حاکم بر سازمان و فضای سازمان به نتایج مثبتی منجر نخواهد شد. حال ارتباطات مبنایی هوش هیجانی در هر دو زمینه فردی و اجتماعی (گروهی) است . هوش هیجانی نیز در ارتباط مستقیم با اثر بخشی سازمان قرار  دارد.

ولف بیان می کند که گروههای کاری متشکل ازافرادی با EQ بالا  که درهمکاری مطلوب تعهد بالا و خلاقیت نمایان می شود  بدون شک باعث ارتقاء اثر بخشی سازمان خواهند شد.

محققی به نام مک بر در آزمایشی صدها مدیر را در ۱۵ سازمان برجسته نظیر پپسی، آی بی ام، ولوو و … مورد بررسی قرار داد و به این نتیجه رسید که قابلیتهای عاطفی یا هوش هیجانی  در۷۵ درصد موارد عامل اصلی موفقیت این مدیران ارشد بوده است.

 در آزمایشی دیگر دانیل گلمن، ۱۸۱ شغل را در ۱۲۱ سازمان ارزیابی کرد و به این نتیجه رسید که تفاوت اصلی ستاره ها و افراد عادی در سازمانها، قابلیتهای عاطفی و هوش هیجانی آنهاست.    

    داده های به دست آمده از ۲۰۰ شرکت بزرگ نشان می دهد:  ضریب هوش عاطفی یا هوش هیجانی بالا مهمترین عامل موثرِ موجود در مدیران برتر بود. 

هوش هیجانی به عنوان عاملی برای موفقیت فردی و اجتماعی

سه عامل اصلی در موفقیت ممکن است نقش داشته باشد

  1.         IQ
  2.      دانش فنی
  3.      کار گروهی و همکاری

 اما  اهمیت هوش هیجانی در موفقیت دست کم دو برابر IQ است.

مدیران موفق به احساسشان گوش می دهند و از داده ها استفاده می کنند.

        چرا  هوش هیجانی در موفقیت و محیط کار مهم است؟

 ۱- علت ۷۰ درصد نارضایتی مشتریان یا ارباب رجوع : خدمات ضعیف. عدمرسیدگی به شکایات. برخورد نامناسب  عدم تمایل به ارائه کمک اضافیعدم پیگیری  عدم وجود ارتباط انسانی.

۲-  علل بیشتر برای اهمیت هوش هیجانی : ۷۵ درصد عللی که برای شکست در یک حرفه مطرح می شود به هوش عاطفی مربوط است     راهبری نامناسب گروه در زمان چالشعدم توان در مدیریت روابط بین فردی. نا توانی در قبول تغییر  عدم توانائی در ایجاد اعتماد.

۳- یک علت دیگر در اهمیت هوش هیجانی : ۵۰ درصد زمانی که در محیط کار از دست می رود به خاطر عدم وجود ”اعتماد“ استدر تمامی رشته ها، اهمیت ضریب عاطفی شما دو برابر توانائیهای شناختی شماست.    ۹۰ درصد موفقیت هائی که در راهبری سازمان به دست می آید را می توان به هوش عاطفی نسبت داد. 

  مقایسه IQ  و EQ

هوش هیجانی (Emotional Intelligence) که به اختصار ( EI ) گفته می‌شود و معمولاً معیار ارزیابی آن را ضریب هوش هیجانی یا EQ می‌نامند، به توانایی، ظرفیت یا مهارت ادراک، سنجش و مدیریت هیجانات خود و دیگران، دلالت دارد. البته به دلیل تازه بودن نسبی این ایده، تعریف دقیق آن هنوز در بین روان‌شناسان مورد اختلاف است هوش هیجانی با ضریب  EQ  نقطه امیدی را در زندگی ایجاد می کند زیرا بر خلاف IQ یا بهره هوشی سنتی که تحت تأثیر عوامل ژنتیک است، تا اندازه زیادی با آموزش سر و کار دارد و اکتسابی است؛ تحقیقات نشان داده است، تنها ۴ تا ۲۴ درصد از موفقیت افراد به IQ یا بهره هوشی بستگی دارد و یکی از عوامل موثر در موفقیت به هوش هیجان بستگی دارد. 

 ضریب هوش هیجانی یا EQ ثابت نیست و در طول زندگی قابل افزایش است اما ضریب هوش عقلی  IQ  در حدود ۱۵ سالگی تثبیت می شود و قابل افزایش نیست و تنها می تواند به اندازه ۱۰ تا ۲۰ درصد در موفقیتها نقش داشته باشد.

هوش هیجانی (emotional  intelligence) نوعی Meta ability است که مشخص می‌کند چگونه می‌توانیم از سایر مهارتهای خود از جمله بهره هوشی به بهترین صورت استفاده کنیم. یکی دیگر از امتیازات ضریب هوش هیجانی EQ به بهره هوشی IQ بعد اکتسابی بودن آن است که به راحتی قابل یادگیری، تکامل، بهبود و اصلاح می‌باشد.

دانیل گلمن در مورد تأثیر ضریب هوشی معتقد است که بهره هوشی تعیین کننده پیشرفتهای علمی و موفقیتهای حرفه ای است ولی سهم آن در موفقیت تنها حدود۲۰ درصد است. تلاش برای شناسایی سایر عوامل موثر بر موفقیت حرفه ای موجب ورود واژه های هوش عاطفی و هوش هیجانی به ادبیات مدیریت شد.

نقش هوش عاطفی یا هوش هیجانی در سازمان

رخی از صاحب نظران براین نظر هستند که امروزه هوش عاطفی به سرعت مورد توجه شرکت ها و سازمان ها قرار گرفته است و اهمیت آن از توانایی­های شناختی و دانش­های تکنیکی بیشتر شده است و دلیل این امر آن است که، مدیران دریافته اند که از این طریق، پیوستگی درونی و تعادل شخصی و سازمانی افزایش پیدا خواهد کرد. همانطور که می دانیم سازمانها مجموعه ای از گروه­ها هستند که تعاملات موفق آمیز این گروه ها به انعطاف پذیری سازمانی وانطباق پذیری و اعمال تغییرات در سازمان کمک می­کند. بنابر این سازمانها برای اینکه اثربخشی سازمان را بالا ببرند از مهارت های نرم که مبتنی بر عواطف می­باشند، استفاده می کنندعلت این است که سازمان برای اینکه به توانمندی برسد باید یکسری از متغیرها را مورد توجه قرار دهد که بعضی از این متغیر ها از کنترل ما خارج هستند و با تجزیه و تحلیل این متغییر ها نمی­توان آینده سازمان را پیش بینی کرد . بنابراین سازمان می­تواند از مهارت های عاطفی در این زمینه کمک بگیرد تا برنامه هایی برای توسعه کارمندان طرح­ریزی کند و عملکرد افراد و در نتیجه اثر بخشی سازمان با لا ببرد. البته هوش عاطفی با تاثیر بر زمینه­هایی چون بکارگیری، حفظ و نگهداری کارکنان، توسعه و بهسازی افراد مستعد و نیز در گزینش افراد برای احراز شغل و ارتقای شغلی آنان و غیره، به اثر بخشی سازمان کمک می­کند. اخیراً کارسو و ولف در سال ۲۰۰۰ به معرفی یک فرایند ۳ مرحله ای پرداخته اند که هوش عاطفی را با پیشرفت شغلی مرتبط می سازد:

مرحله اول- توصیف شغل: در هنگام توصیف شغل لازم است که تمامی شرایط و الزامات شغلی در قالب عبارات رفتاری و به شکل عینی بیان شود و ضرورت دارد تا مهارت­های مورد نیز برای احراز آن شغل به صورت دقیق و یک به یک گفته و فهرست شود. به عنون بخشی از تحقق این مرحله مشاوران باید به خوبی پژوهش­های مربوط به شخصیت و عملکرد را مرور کنند.

مرحله دوم- انتخاب ابزار مناسب برای ارزیابی: به کمک یک توصیف شغلی خصیصه مدار، می­توان ابزار مناسبی را اتخاذ کرد. ارزیابی باید متمرکز بر جنبه هایی باشد که از طریق شیوه­های گزینشی فعلی شناسایی شده اند .

مرحله سوم- ارزشیابی و معرفی افراد شایسته: اکثر ارزیابی کنندگان در نهایت افردی را برای احراز یک شغل مناسب میدانند، در­جه­بندی نموده و اسامی آنان را اعلام می­کنند. در هنگام معرفی افراد با صلاحیت برای حراز شغل لازم است تا راهبردهای موثری از طرف ارزیابی کنندگان برای رشد فردی و افزایش شایستگی های حرفه ای کارکنان جدید پیشنهاد شود . در اینجا هوش عاطفی عامل مهمی در گزینش افراد برای احراز شغل و ارتقای آنان محسوب می شود، البته به شرطی که بخشی از یک جریان و رویکرد فراگیر باشد . علاوه براینها هوش عاطفی در کارا بودن سازمان نقش بسیار بسزایی دارد

هوش هیجانی و تعهد سازمانی

 

هوش عاطفی یا هوش هیجانی  و رهبری

بر طبق گفته­های فلدمن (۱۹۹۹) هوش عاطفی شامل مهارت های پایه ای و مهارت های دستوری می باشد. مهارت های پایه­ای خود شامل: خود آگاهی، خود کنترلی، درک دیگران به درستی و ارتباطات همراه با انعطاف پذیری می باشد و مهارت های دستوری شامل: مسئولیت پذیری، توانایی توسعه انتخاب، پذیرش دیدگاه دیگران، جرات داشتن و بیان و شرح دادن تصمیم می­باشد. ترکیب مهارت های پایه ای و دستوری به رهبری اثر بخش منجر می­شود چون که این مهارت ها یک نوع آگاهی از دیگران و احتیاجات آنها و توانایی پاسخگویی به نیازهای دیگران به طور اثر بخش در موقعیتهای مختلف را نشان می دهد. در سال ۱۹۹۹ پریست شایستگی های رهبری را در ۳ نوع طبقه بندی کرد:

۱- مهارت های سخت: اغلب به مهارت های تکنیکی برمی گرددکه شامل مهارت های عملی و مهارت های امنیتی و مهارت های محیطی می باشد.

۲- مهارت های نرم: اغلب به مهارت های میان فردی برمی گردد که شامل مهارت های آموزشی و سازمانی می باشد.

۳-مهارت متا: شامل مهارت های حل مسئله ، تصمیم گیری و قضاوت می باشد.

ملاحظه کردن تئوری فلد­من در مورد هوش عاطفی و طبقه بندی ۳ گانه ی شایستگی های رهبری نشان می دهد که هوش عاطفی می­تواند یکی از اجزای مهم مهارت های متا در کمک به رهبری باشد تا رهبران اثر بخش تر عمل کنند. دردهه­ی۱۹۹۰ تمرکز تحقیقات انجام شده برروی مهارت های متا و میان فردی از قبیل مهارت­های ارتباطات (chase and priest،۱۹۹۰) ، قضاوت ( ckement1996، teeters1994 )و توانایی های تصمیم گیری(Galloway 2003) بود. باتوجه به اینکه مفهوم هوش عاطفی شامل مولفه های درون فردی و میان فردی می باشد پس منطقی است که انتظار داشته با شیم که رابطه­ی مثبتی بین هوش عاطفی و رهبری وجود داشته باشد .

 

  • •          کاربردهای هوش احساسی (هیجانی)
  • •                کاربرد در کودکان
  • •                 کاربرد در مدیریت
  • •                کاربرد در مدیریت بازار

هوش هیجانی در کودکان

هوش احساسی به کودکان کمک میکند تا در موقعیت های تهدید کننده و خطرناک، عکس العمل مناسب تری برای نجات خودانجام دهند. با کمک این هوش می توانند به ریشه های غم و شادی در خود پی ببرند و آن را مدیریت کنند.حساسیت و هوش احساسی بالاتر به کودکان کمک می کند تا نیازهای دیگران را درک کنند و حداقل با همدلی به آنها کمک کنند و با کنترل براحساسات خود، حس مسئولیت پذیری در خود را تقویت کنند. در مجموع هوش احساسی به خصوص به کودکان ما کمک میکند تا یادگیری بهتر ی داشته باشند و خوشحال تر و سالم تر و موفق تر از دیگران باشند.

تاثیر هوش عاطفی یا هوش هیجانی  بر کودکان 

  • •          کودکانی که هوش عاطفی ندارند

–         عصبانی ترند

–         ثبات کمتری دارند

–         نیاز به یادگیری سواد عاطفی دارند

–         قابلیتهای مقابله با احساسات مخرب، در بچگی رشد می یابد

–         والدین معلمین اصلی عواطف هستند

–         دست به خشونت می زنند

چگونگی آموزش هوش هیجانی در کودکی 

والدین باید بیشتر از هر چیز به فکر داشتن اطلاعات درباره احساسات و هیجانات باشند. بایدمحیطی را ایجاد کرد که همه به بیان احساسات خود بپردازند. از بچه خواسته شود احساسات خود را نقاشی کند و یا به زبان بیاورد. احساس امنیت و فضای حمایتی نیز به این روند کمک خواهد کرد .

کاربرد هوش هیجانی در مدیریت 

همچنین متون علم مدیریت بر این باور هستند که رهبران و مدیران با هوشهای احساسی بالاتر، توان بیشتری برای هدایت سازمان تحت کنترلشان دارند.یافته های جدید نشان می دهد عملکرد کارکنانی که دارای وجدان کاری و احساس وظیفه شناسی بالایی هستند اما فاقد هوش احساسی و اجتماعی هستند در مقایسه کارکنان مشابهی که از هوش احساسی بالایی برخوردارند ضعیف تر است .

کاربرد هوش هیجانی در مدیریت بازار 

استفاده از هوش احساسی در تجارت ایده ای نوین می باشد که برای بسیاری از مدیران و تجارجانیفتاده است. در واقع بیشتر مدیران کماکان ترجیح می دهند برای انجام کارها از مغزشان استفاده کنند تا از قلبشان. نگرانی اصلی آنها آن است که احساس همدلی و دلسوزی با همکاران و مشتریان آنها را از پرداختن به اهداف سازمان دور نماید. در هرصورت همه بایستی قبول کنند که قواعد بازی در دنیای امروز متفاوت است و بایستی طبق قاعده روز عمل کرد. شرکت های هوشمند برای نظارت بر تحولات بازار و همسو شدن با تغییرات سلیقه ای و استفاده از قوانین تشویقی معمولا سیستم بازاریابی طراحی می کنند. سیستم بازاریابی فرآیندی کامل است که موجب هماهنگی شرکت با بهترین فرصت های بازار می شود. فرآیند کلی مدیریت بازار شامل ۴ مرحله اصلی است که عبارتند از: ۱- تجزیه و تحلیل بازار ۲ – انتخاب بازارهای هدف ۳- تهیه ترکیبهای عناصر بازاریابی ۴- اداره تلاش های بازار ، که نحوه تاثیرات هوش احساسی ( هیجانی ) دراین فرآیند قابل بررسی می باشد.

افلاطون ۲۰۰۰ سال پیش گفت:  «تمام یادگیری ها دارای زیربنای  هیجانی و عاطفی هستند » و ویلیام جیمز ( فیلسوف آمریکائی) گفته است: « بزرگ ترین کشف نسل معاصر من پی بردن به این نکته است که انسان ها می توانند با تغییر طرز فکر خود، زندگی شان را دگرگون کنند.»

نتیجه گیری

در سال ۱۹۸۵مبحث هوش عاطفی یا هوش هیجانی در محافل علمی برای نخستین بار در رشته روانشناسیمطرح شد و طی دو دهه پژوهش در این حوزه به یکی از مهمترین مباحث در حوزه رشته های علوم اجتماعی تبدیل شده است. شاید بتوان بیان کرد بحث برانگیزترین حوزه ای که مبحث هوش عاطفی یا هوش هیجانی در آن وارد شده حوزه مدیریت و مباحث سازمانی است. تحقیقات نشان می دهد هوش عاطفی در سازمان و مخصوصاً در حوزه مدیریت اهمیتی فراتر از هوش منطقی یافته است.   

منابع:

لینک به مطلب نویسندگان در سایت دانستنیهای مدیریت 

۱-کاربردهای هوش عاطفی در سازمان خلاصه شده از نشریه مشاوره مدیریت

۲- هوش هیجانی نویسنده دنیل گلمن ترجمه نسرین پارسا انتشارات رشد

۳- سایت پزشکان بدون مرز

۴-هوش هیجانی، دکتر تراویس برادبری، ترجمه مهدی گنجی،  نشر ساوالان

۵- هیجان رفتار و تن گفتار، تألیف محمود امیری نیا، انتشارات آراسته

۶-هوش عاطفی درزندگی روزمره، ژوزف سیاروچی، جان مایر ترجمه امام زاده

۷-پرورش هوش هیجانی نوجوانان، فیروزه کاوسی

۸-هوش عاطفی برای صفرکیلومترها، محمدرضا آل یاسین

۹-هوش عاطفی در کودکان و نوجوانان، دکتر جان گاتمن

 

www.mahmoodamirinia.ir

نویسنده: سایت آموزش هوش هیجانی EQ Learning

Mahmood Amirinia . مدرس و مولف مستقل هوش هیجانی . Instructor and Freelance researcher on Emotional Intelligence

13 دیدگاه برای “هوش هیجانی چیست؟”

  1. با درود و تشکر بابت مطالبی که ارایه فرمودید، سپاسگزار می شدم اگر محبت کرده به ترتیبی برای رفع ابهامات ذیل، راهنمایی می فرمودید:
    ۱- من متوجه نشدم:منظور از هوش شناختی چیست؟همان هوش منطقی ( IQ) ست یا این که به شناخت ربطی ندارد؟
    ۲- آیا در این مقاله هوش هیجانی و هوش عاطفی به یک مفهوم به کار رفته اند؟
    ۳- سه عامل تسلط بر «شخصیت خود» از نظر اریک برن را درست متوجه نشدم: احتمال می دهم منظور از آگاهی، خودآگاهی باشد، ولی ارتباط آرامش خاطر و صمیمیت را با تسلط بر شخصیت خود، درست متوجه نمیشوم.
    ۴- منظور از تغییر در تیپ شخصیتی برای افزایش هوش هیجانی متوجه نشدم؛ (راستش در مورد تیپهای شخصیتی هم سردرگم هستم و نمی دانم منظور از تغییر آن چیست و تغییر به چه سمت و سویی است و با صرف چه زمانی)
    ۵-ممنون می شدم اگر در مورد هوش هیجانی و اثر بخشی سازمان هم مطلب یا توضیحی ارایه می فرمودید.
    ۶- در مورد آموزش هوش عاطفی (هیجانی) در کودکان، اگر بیان احساسات منجر به صرفاً برچسب زنی به احساس برای ایجاد آرامش شود و نه افزایش هوش هیجانی، چه راهکاری پیشنهاد می کنید؟

    باتشکر فراوان

  2. بازتاب: مزرعه سرسبز
  3. بازتاب: آتش