دلایل جنسی یا حسن نیت در اعتماد

اعتماد به دلیل علاقه های پنهان مانند دلایل جنسی یا حسن نیت

موردِ اعتماد بودن به دلیل علاقه‌های پنهان مانند دلایل جنسی

 همواره برای موردِاعتماد بودن، انگیزه‌ای وجود دارد و این انگیزه، منافعی است که مردم به دلیلِ موردِ اعتماد بودن به‌دست می‌آورند. منافعی که می‌تواند مربوط به مشوق‌های بیرونی یا علاقه‌های هنجار یا ناهنجار درونی  مانند میل جنسی و دلایل جنسی و یا حتی قدرت طلبی باشد (هاردین، ۲۰۰۲).

اگر بخواهیم یک مثال از اعتماد و مورد اعتماد واقع شدن بنا بر دلایل جنسی بیاوریم ، بهتر است اشاره ای کنیم به مثنوی معنوی و داستان معروفی به نام «توبه نصوح ». نصوح، مردی با چهره و اندام زنانه بود که در حمام‌های زنانه کار می‌کرد و کسی هم به جنسیتِ حقیقی او پی نبرده بود. او سالهای زیادی به این کار مشغول بود و چندین بار از روی وجدان توبه کرده بود اما هر بار علاقه ها و دلایل جنسی برای داشتن رابطه جنسی در ذهن خود با زنان و دخترانی که به حمام می آمدند ، او را دوباره به حمام زنانه می برد. کسى از شرایط او چیزی نمی‌دانست و همه فکر می‌کردند که او فردی زحمت‌کش، پرتلاش و قابلِ‌ اعتماد است.

نکته اینجاست که نصوح به تمیزکاری مشهور بود یعنی در این کار موردِ اعتماد بود و شایستگی و لیاقت خود را به همه ثابت کرده بود، اما دلیل اصلی اینکه او سعی می‌کرد تا موردِ اعتماد زنان حمام باشد نه به خاطر کسب درآمد بلکه بیشتر به دلیل داشتن دلایل جنسی و رؤیاها و رابطه جنسی به صورت ذهنی که شناخت گرایان به آن علاقه کپسوله شده یا پنهان می گویند با زنانی بوده که برایشان دلاکی می‌کرده است. البته همیشه این‌طور نیست که این « علاقه‌های پنهان » مانند دلایل جنسی به‌صورت رؤیاهای جنسی باشد بلکه می‌تواند هر نوع منافعی را شامل شود که به دلیل موردِ اعتماد بودن به‌دست می‌آید، طوری‌که حتی جلب توجه دیگران نیز می‌تواند، انگیزۀ قدرتمندی برای موردِاعتماد بودن باشد. اما شکل مثبتی هم از دلایل پنهان وجود دارد و آن دلایل مبتنی بر حسن نیت است و دیگر نمی توان گفت که به صورت دلایل جنسی است.

موردِ اعتماد بودن به دلیل حسن‌نیت و خیرخواهی

 ممکن است مردم بنا به «خواست و اراده » خود بخواهند موردِ اعتماد دیگران باشند و این خواستۀ آنها بر‌اساس « حسن‌نیت » باشد. این دیدگاه بیشتر در ادبیات رواج دارد (آنت بایر، ۱۹۸۶).

  یک نمونۀ بسیار معروف این نوع اعتماد را می‌توان در رمان «بینوایان» اثر «ویکتور هوگو»[۱] یافت. شخصیت اصلی این داستان «ژان والژان»[۲] است. او مرد میانسال با خستگی روانی است که پس از گذراندن نوزده سال زندان با اعمال شاقه و تمام شدن ایام محکومیت، جایی برای رفتن ندارد و کسی پناهش نمی‌دهد حتی در لحظه‌ای حاضر می‌شود به زندان باز گردد ولی راهش نمی‌دهند.

آنچه که ویکتور هوگو به دنبال احیای آن بوده است، بازگردان اعتماد به مردم فرانسۀ قرن نوزدهم است که از یک طرف بی‌عدالتی‌های اجتماعی، فقر اکثریت مردم را به‌همراه آورد و از طرف دیگر افول قدرت کلیسا نا‌امید‌کننده بود.

در اوج درماندگی، اُسقفی به او اعتماد می‌کند و پناهش می‌دهد. اُسقف احتمالاً فرض را بر «حسن‌نیت» او می‌گذارد و با خوش‌رویی و مهربانی از او پذیرایی می‌کند ولی این مهمان ناخوانده، نیمه شب ظروف نقرۀ او را به سرقت می‌برد و ساعتی بعد به دست ژاندارم دستگیر می‌شود. با این حال اُسقف این کار او را به حساب اشتباه غیرعمد می‌گذارد و با بزرگواری ظروف نقره را به او می‌بخشد. ژان والژان به دلیل آنکه از طرف مرد روحانی موردِاعتماد قرار می‌گیرد برای اولین بار فکر می‌کند که باید حسن‌نیت خود را در عمل به این جامعۀ در حال دگرگونی نشان دهد. چنین اعتمادی مبتنی بر فرض حسن‌نیتِ فرد موردِاعتماد است.

[۱] Victor Hugo (1802 –۱۸۸۵

[۲] Jean Valjean
منابع:

نویسنده: سایت آموزش هوش هیجانی EQ Learning

Mahmood Amirinia . مدرس و مولف مستقل هوش هیجانی . Instructor and Freelance researcher on Emotional Intelligence