منطقی باش! آیا یک کنایه است؟

منطقی بودن، لازمه هر نوع ارتباطی است. 

منطقی بودن، منطقی حرف زدن ، منطقی رفتار کردن ،  منطقی احساس کردن و منطقی تصمیم گیری کردن تنها یک کنایه نیست، بلکه شرط لازم برای یک زندگی سالم روانی است و لازمه هر نوع ارتباطی است. مثلا روشی که ما صحبت می کنیم، نه تنها می تواند درک دیگران را از ما تحت تأثیر قرار دهد، بلکه می تواند به صورت بالقوه رفتار ما را به طور منطقی در آینده شکل دهد. حال ببینیم منطق چطور کار می کند و نیز چه چیزهایی موانع منطقی در تصمیم گیری ها و رفتار ما خواهد بود. 

نویسنده: محمود امیری نیا، مدرس و مولف هوش هیجانی

خلاصه ای از گفتمان مجازی و کارگاه هوش هیجانی بزرگسالان در جلسه مربوط به تمرین منطقی بودن، موانع و اهمیت آن

ابتدا با یک مثال شروع می کنیم: اخیرا (۶ فوریه ۲۰۱۶)، پرفسور برنارد راث (Prof. Bernard Roth)، از دانشگاه استانفورد، بخشی از نتایج تحقیقات خود را در این زمینه منتشر کرده است. او معتقد است که :

به جای استفاده از کلمه «اما» بهتر است از «وَ» استفاده کنیم:

خیلی وقتها هست که ما وسوسه می شویم که بگوییم: «من می خواهم به سینما بروم، اما کار دارم» یا «من می خواهم با فرزندم بازی کنم، اما کار دارم» ، پرفسور راث پیشنهاد داده است که بگوییم: «من می خواهم به سینما بروم و کار هم دارم» یا «من می خواهم با فرزندم بازی کنم و کار هم دارم». او می نویسد، وقتی ما از کلمه «اما» استفاده می کنیم، یک تناقض (conflict) را در مخاطب و خودمان شکل می دهیم و با جمله بعدی تلاش می کنیم که به سرعت راه حل را بیان کنیم. به عبارتی، به مخاطب و خودتان می گوییم که یا باید به سینما بیایم یا کار کنم ، یا با فرزندم بازی کنم یا کار کنم. و در واقع دلیلی را هم مطرح می کنید که چرا باید ، این انتخاب را انجام دهیم. و فرصت فکر کردن و انتخاب را از خودمان و او می گیریم. در صورتی که ممکن است ، این دلیل در واقعیت درست نباشد.

در همین حال، وقتی ما از «وَ» استفاده می کنیم، مغز ما به بررسی آن در دو حالت ممکن و بهتر است بگوییم انتخاب ممکن، می پردازد ، یعنی شاید ما بتوانیم، فیلم کوتاهی را ببینیم و در عین حال بتوانیم به برخی از کارهای خود هم برسیم یا بتوانیم با فرزند خود، خیلی کوتاه بازی کنیم و در عین حال بتوانیم بعد از آن به برخی از کار های خود هم بپردازیم. این مثال ساده و منطقی نشان می دهد که تا چه میزان یک «حرف ربط ساده» مانند اما ، می تواند در کلام ما، بر سیستم مغزی دو طرف رابطه تأثیر بگذارد و جهت گیری رفتاری و تصمیم های آنها را تغییر دهد. 

از طرفی  ، ما انسانها در روابط با دیگران، سعی می کنیم به صورت منطقی رفتار کنیم و از آنجا که بسیاری از ما در حوزه شناختی، منطق را با تفکر عقلانی اشتباه می گیریم و یا از هیجان ها و احساس های بروز شده نمی توانیم تفکیک کنیم، لازم است که در اینجا به نکاتی اشاره نماییم. مثلا می گوییم سعی کنیم منطقی بودن را در (عقلانیت و بیان احساسات تمرین کنیم. با اینحال چگونگی آن را کمتر می شناسیم. استدلال، نشانه تفکر منطقی است و اساسا یک استعداد ذهنی کلی است که به شیوه عقلانی عمل می کند. در استدلال ما با استنتاج روبرو می شویم یعنی به دست آوردن یک نتیجه از مجموعه ای از جمله ها یا مقدمه ها. به لحاظ منطقی هنگامی یک استنتاج ، پذیرفتنی است که مقدمه ها، ادله کافی برای تایید نتایج داشته باشد (ضیاء موحد، ۱۳۷۴) در فعالیت های شناختی ، در راس آنها ، تفکر ما با فعالیتهایی منطقی مانند تصمیمگیری، استدلال، ارزشیابی و حل مسئله و .. سرو کار داریم (هالی آک، و ماریسون ۲۰۰۵).

قاعده ۱: یکی از این روش های استدلالی، استدلال شرطی است که با «اگر» سروکار دارد. که دارای منطق گزاره ای است و گزاره های منطقی به صورت «یا» و «اگر…. آنگاه» و «اگر و فقط اگر If and only if, then … if , or » برای ارتباط بین دو گزاره استفاده می شود. اگر P انگاه q : مثال : اگر باران بیاید، من خیس می شوم. (آیزنک، ۲۰۰۵). حال می خواهیم از این منطق گزاره ای نتیجه گیری کنیم. مثلا اگر من خیس شده باشم، آیا باران باریده است؟ می بینید که اینجا ، این نتیجه گیری درست نیست. زیرا خیس شدن من، ممکن است به دلیل باران نباشد. همین منطق گزاره ای را برای هیجان ها به کار ببرید. مثلا من می گویم، اگر همسرم، عصبانی باشد، من ناراحت می شوم. نتیجه: من ناراحتم، آیا به این معنی است که همسرم عصبانی شده است؟ با این توضیح همانطور که می بینید، بیشتر مردم، علاقه مند هستند که این نتیجه گیری را تأیید کنند. در حالی که بر اساس منطق گزاره ای، این نتیجه اساسا غلط است. زیرا ممکن است، ناراحتی من، به علت های دیگر مربوط باشد. این استدلال در منطق به اسم وضع یا تأیید تالی Consequence نامیده می شود. که قابل استنتاج نیست. بنابراین هر گزاره ای که از استدلال شرطی ما شکل می گیرد، به معنای درست بودن آن نیست. این یک قاعده مهم است که توجه به آن موجب می شود تا جلوی یکی از خطای شناختی بسیار واضح گرفته شود. بنابراین لازم است که اگر می خواهیم منطقی بودن را تمرین کنیم باید صرفا به دلیل وجود نتایج، نتیجه گیری خود را درست ندانیم.

قاعده ۲: زمانی است که می گوییم، مثلا « اگر همسر من عصبانی باشد، من ناراحت می شوم. »، حال «اگر همسر من عصبانی نباشد، پس من ناراحت نیستم؟ » این نتیجه گیری را می گوییم، رفع تالی «Modus tollens»، همانطور که می بینید ، این استنتاج نیز اساسا غلط است. چون ممکن است باز من به دلایل دیگری ناراحت باشم.

قاعده ۳: زمانی است که می گوییم، مثلا «اگر همسر من عصبانی باشد، من ناراحت می شوم.» که زمانی نتیجه گیری از آن درست که هم گزاره اول P موجود باشد، یعنی همسر من عصبانی شده باشد، و هم گزاره دوم درست و صحیح باشد ، که من ناراحت شده باشم، در اینصورت زمانی این استنتاج درست است که گزاره اول بر ما اشکار شده باشد یعنی P واقعا وجود داشته باشد. که به این قاعده می گوییم، «وضع مقدم» Modus Ponens

قاعده ۴:  که به قاعده رفع مقدم «denial of the antecedent »  معروف است، به این شکل خواهد بود که مثلا «همسر من عصبانی نیست، آیا به این معنا است که من ناراحت نیستم؟ » معمولا مردم این نتیجه گیری را درست می دانند، در صورتی که به لحاظ منطقی معتبر نیست. یعنی ممکن است، من به دلایل دیگری ناراحت شده باشم. در پژوهش های واسون Peter Wason مشخص شده است که آزمودنی ها، در آزمون وضع مقدم، از نظر شناختی بهتر عمل می کنند. به عبارتی اگر ما یک گزاره شرطی داشته باشیم، در یک استنتاج و فقط در یک استنتاج می توانیم، سه گونه خطای شناختی مرتکب شویم. بنابراین منطقی بودن، به عنوان یک تمرین مهم در تمرین های روان شناسی شناختی، بسیار بسیار اهمیت دارد. شما در نظر بگیرید که فردی می گوید، من ناراحت هستم، یا من شاد هستم، تازه اگر شما پیش فرض آن را از قبل داشته باشید، این سه خطا را ممکن است مرتکب شوید. بماند که اگر هیچ پیش فرض نداشته باشید، چه؟ خیلی تعجب آور است که افراد چگونه و به راحتی در تله ها و بازی های غیر منطقی یا دارای منطق کاذب گرفتار می شوند. اینها یکی از محدودیت های شناختی ما است که ما روزانه با آن سروکار داریم. 

همانطور که در تصویر می بینید، این محدودیت های شناختی به همراه یک سری از مولفه های دیگر مانند محدودیت های زمانی و یا نقص در اطلاعاتی که داریم منجر به آن خواهد بود که با موانع منطقی بودن مواجه شویم و در نهایت تصمیم گیری‌های ما در زندگی در حد مطلوب و قابل ملاحظه نباشد. بنابراین برای یک تصمیم گیری منطقی نیاز است که بر سه چیز تمرکز و هزینه کنیم: 

  • رفع محدودیت های شناختی
  • رفع محدودیت های اطلاعاتی
  • رفع محدودیت های زمانی

به کانال تلگرام گروه هوش هیجانی ۳۶۰ درجه بپیوندید: @EQlearning2

نویسنده: دکتر محمود امیری نیا

Dr. Mahmood Amirinia مدرس و مولف مستقل هوش هیجانی . Instructor and Freelance researcher on Emotional Intelligence