سندرم آسپارگر ( Asperger syndrome) و هوش هیجانی

سندرم آسپارگر چیست و هوش هیجانی چه کمکی به درمان آن می کند؟ 

سندرم آسپرگر ( Asperger syndrome) شکل ملایمی از طیف اختلال اوتیسم می باشد که برای اولین بار در سال ۱۹۴۴ دکتر اتریشی به نام« هانس آسپرگر » با انتشار مقاله‌ای آن را توصیف کرد. از طرفی ما می دانیم که افراد با هوش هیجانی ( Emotional Intelligence )  بالا، قادرند تا حدودی پیش بینی کنند که فرد مقابل چه واکنشی را در آن شرایط خاص خواهد داشت و به همین دلیل قادرند از ورود به برخی مسائل که می تواند موجب بروز مشکل تازه و غیر قابل پیش بینی شود، پیشگیری نمایند. زیرا این افراد قادرند ظرافت محاوره و گفتگویی که صورت می گیرد را درک کنند. به همین دلیل می توان گفت که هوش هیجانی ، قلب دیپلماسی است. با این حال می خواهیم بدانیم که آیا با مهارت هوش هیجانی قادریم با سندرم آسپارگر که با تعاملات و ارتباطات اجتماعی سرو کار دارد را بهبود ببخشیم؟

 تفاوت سندرم آسپرگر با اوتیسم در  حفظ مهارت‌های تکلمی و هوش طبیعی است. بروز سندروم اسپرگر از سن ۶ سالگی به بعد نمایان می شود. معمولاً این بیماری از زمان ۲ سالگی به بعد شکل می گیرد و البته در بزرگسالی با افزایش سن ، کمی بهبود می یابد. متأسفانه پزشکان در معاینات دوره ای کودک، تنها به معاینات بدنی و رشد جسمی وی می پردازند و توجّهی به رشد روحی و ناهنجاری های رشدی او در این زمینه ندارند. تا در نهایت علائم این بیماری در شروع مدرسه، بروز می کند، بیشتر پزشکان این بیماری را به اشتباه « اوتیسم » (درخودماندگی) تشخیص می دهند، در مواقعی هم از گفتن حقیقت به والدین خودداری می کنند، چرا که برای تمام خانواده ها داشتن فرزندی « فعّال و انرژیک » یک افتخار است نه این که یک کودک اتیستیک و نگران هستند که والد از این جهت احساس یأس و سرخوردگی کند و این احساس را به فرزندی که بیش از دیگران حساس است، بیشتر منتقل نماید و وضعیت را بغرنج تر از قبل نماید.

افرادی که درگیر این سندرم هستند ممکن است دارای یک یا چند مورد از ویژگی ها باشند: روابط اجتماعی ضعیف، رفتارهای وسواسی و تکراری، خویشتن-محوری، تفکر منطقی و غیرعاطفی ، علایق متمرکز، یادگیری آسانتر زبانهای ثانوی و کمبود در توانایی های حرکتی. ممکن است توانایی‌های حرکتی به طور محدودی کامل نشود و در طرز راه رفتن یا انجام فعالیت‌های حرکتی پیچیده تر مثل راندن دوچرخه یا توپ بازی مشخص شود.

کودکی که ناهنجاری عدم تمرکز حواس دارد، می داند چه کار باید بکند امّا فراموش می کند، در حالی که کودکی که دچار سندرم آسپارگر است،  واقعاً نمی داند چه کار کند؟ آنها از نظر ارتباط اجتماعی و ارتباطات بین فردی ، بسیار ضعیف هستند اما ﻣﻌﻤﻮﻻ اﺧﺘﻼل یادگیری ﻧﺪارﻧﺪ. کودکان مبتلا به آسپرگر تنها به یک موضوع علاقه نشان می‌دهند و تمایل دارند همه چیز را در ارتباط با آن موضوع واحد بدانند و راجع به دیگر مباحث کمتر صحبت می‌کنند. بنابراین این کودکان بدلیل مهارت‌های اجتماعی ضعیف و دامنه محدود علایق از دیگران جدا می‌شوند و برقراری ارتباط با سایرین را با رفتار غیر متعارف و نامناسب خود و یا در خواست صحبت کردن، تنها راجع به یک موضوع خاص، غیرممکن می‌سازند.

کسی که دچار سندرم آسپارگر است، جهان را در مسیر کاملا متفاوت و با ذهنی متفاوت تجربه می کند. تنش در یک گفتگو یا یک رویداد، در صورت ندیدن هیجان هایی که در پس زمینه و بافت گفتگو هست می تواند شکل بگیرد و موجب رفتارهایی نامناسب با آن موقعیت زمانی و مکانی شود. مثلا تصور کنید که مرگ یک حیوان مورد علاقه خانگی، هنوز بعد از چند سال برای یک دوست، حساسیت زا شده است. و ممکن است شما به او بگویید که این حیوان، دوسال پیش مرده است. به احتمال زیاد، دوست شما اگر دچار سندرم آسپارگر باشد، طوری غمناک خواهد شد که انگار همین دیروز بوده که این حیوان مرده است. به این معنا که او نمی تواند واکنش هیجانی و رفتاری خود را با توجه به زمان و مکان فعلی، تطبیق دهد. آهنگ صدا و چهره او به شنیدن این جمله شما، به کلی سرد خواهد شد و شما سردرگم خواهید شد که مگر چه گفته اید که او اینطور واکنش نشان می دهد؟ یک جمله ساده شما در یک مورد یک واقعه معمولی در گذشته، او را به شدت بسیار بالایی ناراحت و غمگین کرده است!

تجربه های این شکلی را می توان با هوش هیجانی ، به چالش کشید. با این چالش هدایت شده، فردی که دچار سندرم آسپرگر هست، می فهمد که تفسیر اشتباهی هم از نظر شناختی و هم هیجانی از آن رویداد داشته است. و یاد می گیرد که برخی از تفسیرهای اشتباه خود را دوباره رمز گشایی نماید. هوش هیجانی قادر است ، برای کشف رمز ذهن یک فرد دچار سندرم آسپارگر که به گونه ای خاص مرموز به نظر می رسد، به کار گرفته شود و آن را از حالت معماگونه خارج نماید. به ویژه اگر در جلسات پرسش و پاسخ که به صورت گروهی هدایت می شود، صورت گیرد. زیرا وقتی فرد ، با واکنش های هیجانی و شناختی متفاوت افراد دیگر در گروه مواجه می شود، یاد می گیرد که به صورت منطقی (هیجانی و شناختی) به مثلا از دست دادن یک حیوان خانگی، نگاه کند و در این صورت است که اضطراب او نیز کاهش می یابد.

محققان۱ علوم رفتاری مشخص کرده اند که می تواند از هوش هیجانی به عنوان یک راهکار چالشی در حل مسائل افراد دچار سندرم آسپارگر استفاده کرد. به ویژه اگر در تعامل با دیگران و کار گروهی باشد.

به کانال تلگرام هوش هیجانی ۳۶۰ درجه بپیوندید: لینک کانال @EQlearning2

  1. Sarah Swenson, MA, LMHC,therapist in Seattle, Washington، ۲۰۱۲

 

نویسنده: دکتر محمود امیری نیا

Dr. Mahmood Amirinia مدرس و مولف مستقل هوش هیجانی . Instructor and Freelance researcher on Emotional Intelligence