دوست داشتن یا نداشتن؟!

دوست داشتن یا نداشتن، مسئله وجودی دوره جوانی است.

دوست داشتن و روابط اثربخش در دوره جوانی شکل می گیرد و دوره جوانی یا  early adulthood «دوره اوایل بزرگسالی» که معمولا بین سنین ۲۰ تا ۳۹ سالگی می باشد، دوره ای است که در ادبیات روانشناسی تحولی از آن به عنوان دوره صمیمیت «intimacy» و دوست داشتن در برابر انزوا «isolation » یاد می شود. چیزی که در حدود سی سالگی پایه گذاری می شود و سوال وجودی «Existential question» در این دوران مربوط به دوست داشتن یا نداشتن است: •  آیا من می توانم دوست داشته باشم؟ «Can I Love»

نویسنده: محمود امیری نیا، مدرس و مؤلف هوش هیجانی

در شروع دوره جوانی یعنی در حول و حوش ۲۰ سالگی، بسیاری از افراد هنوز درگیر دوره ماقبل هستند، یعنی دوره نوجوانی   Adolescence( (19-13 که دوره ای است مربوط به هویت یابی «Identity» در برابر «confusion» و ممکن است گاهی تا چندین سال در دوره تعویق روانی- اجتماعی «Psychosocial moratorium» دوره نوجوانی مانده باشند، نوعی انتظار که شخص در آن دوران خود را می یابد تا با کوشش هایش به تعریف و تشخیص خود «self-definition» برسد. تا زمانی که افراد از این دوره نوجوانی عبور نکرده باشند، به سختی قادرند که از وظایف و تکالیف دوره جوانی (اوایل بزرگسالی) برآیند و به نیل صمیمیت نایل شوند. صمیمیت واقعی وقتی امکان پذیر است که فرد توانسته باشد ، از سردرگمی خارج شده و به حس منطقی از هویت دست یابد.

از نظر اریکسون، تنها کسانی که در مورد هویت خود به یک حس پایدار و اطمینان بخش رسیده باشند، قادرند، در یک رابطه دو جانبه واقعی، علایق و احساسات خود را به طرف مقابل واگذار نمایند و حس صمیمیت و دوست داشتن همراه با اعتماد را شریک شوند. بنابراین دوستانی که مسئله سردرگمی را در دوره جوانی مطرح کرده اند، احتمالا به خوبی درک کرده اند که این دوران یک پایان نایافتگی را از دوره نوجوانی و تداخل آن در دوره  جوانی را نشان می دهد.

ممکن است جذب دو نفر به دلیل دوست داشتن و عاشق شدن اتفاق بیافتد، اما کسانی که از دوره نوجوانی در جوانی نگذشته اند، کوششها و تلاشهایی که در این زمینه می کنند، برای تعریف و شناسایی خود است. مثلا مرد جوان ۳۰ ساله ای که هنوز در مورد مردانگی خود نگرانی دارد، یا ظاهر بدن خود دغدغه دارد، نمی تواند بهترین فرد عاشق باشد. او آنقدر نگران این مسأله است که نمی تواند بر روی رفتار محبت آمیز و صمیمانه خود، با شریک جنسی و عاطفی ، تمرکز کند. و وقتی بعد از مدتی در این روابط صمیمانه دچار شکست می شود، به قطب متضاد میل می کند، یعنی انزوا و در انزوایی خود ساخته، جذب خود «self-absorption» می شود و گرفتار خود می گردد.

بنابراین ازدواج که در این دوره به وقوع می پیوندد، نیازمند عبود فرد از مرحله هویت یابی از خود و نشان دادن صمیمت به طرف مقابل در دوست داشتن است. در غیر اینصورت، به ندرت ازدواجهای شکل گرفته موفق خواهند بود. دیر یا زود، دو طرف رابطه، احساس می کنند که تعهدات آنها به عنوان همسر، پدر یا مادر ، آنها را درگیر کرده است و شروع به گله گذاری و شکایت و عیب جویی می کنند.

از نظر اریکسون، آنچه که فرد در این دوره نیاز دارد، بینش و نگرشی منطقی و هدایت شده نسبت به این واقعیت است که برای داشتن یک زندگی صمیمانه مثلا در ازدواج، نیازمند عبور و گذر از مرحله هویت یابی و تبدیل شدن به «خود» است. و چقدر دوستان بزرگوارمان در گروه به درستی به این دوره اشاره کرده اند، که اساسی ترین مسأله در این زمان با وجود انرژی ، تلاش، پویایی، سرزندگی، «سردرگمی و جستجو گری» برای هویت خود است. در واقع ما به نظر می رسد بخش اعظمی از دوران جوانی خود را با صرف زمان و انرژی جوانی، برای هویت یابی دوران نواجوانی سپری کرده ایم.

موضوع دیگر در مورد مسائل جنسی و تجربه ارگاسم است. این تجربه عالی از تجربه دو جانبه است که دو فرد ازدواج کرده، بسیاری از تلخی ها و تفاوت ها را در این تجربه فراموش می کنند، هر چند این تجربه به معنای صرفا یک امر جنسی نیست، انطور که فروید معتقد بود، بلکه تجربه رضایت دو فرد در همکاری و تنظیم و تعادل بخشی در بسیاری از جنبه ها و تصمیم گیری های مهم زندگی هم در اواخر این دوره اتفاق می افتد که آنها را برای ورود به دوره میانی بزرگسالی آماده می کند.

از نظر شناختی «  Cognitive» ، در اوایل دوره یعنی حول و حوش ۲۰ سالگی، رشد مغزی در بسیاری از جهت به حد کمال رسیده است، با اینحال برخی از تحقیقات اخیر از فعالیت های بیشتر در لوب های پیشانی «frontal lobes» و کورتکس مغزی «cerebral cortex»  و تغییرات شناختی مربوط به قضاوت ، برنامه ریزی، صحبت کردن، و عضلانی شدن، حکایت می کند. و میزان انعطاف پذیری افزایش یافته که خصوصیت ویژه این دوره به شمار می رود. افراد در دوران جوانی تلاش مضاعفی برای درک مفاهیم از دیدگاه های متفاوت دارند و انعطاف پذیری بالایی را نشان می دهند در صورتی که در دوره نوجوانی مفاهیم را از منظر انتزاعی صرفا خود، جستجو می کنند و سعی در قضاوت ، لجبازی، کمال گرایی و عیب جویی و انتقاد و …. دارند. تفکر منطقی و کاربردی یافتن در زندگی فردی و اجتماعی(دوره جوانی)  به جای تفکر انتزاعی و صرفا نظری (دوره نوجوانی) از دیگر تغییرات شناختی این دوران است. به ویژه اگر تمرکز فرد بر حل مسائل به شیوه منطقی (منطق احساسات و منطق عقلانی) باشد. نیاز است که بیشتر تمرکز مشاوران و مربیان در این دوره بر تغییر شناختی و نظم جویی شناختی جوانان برای حل مسائل زندگی به شیوه منطقی باشد. تا آنها به خلاقیت کاربردی دست یابند.

از نظر هیجانی «Emotional» ، اگر اجازه تخلیله انرژی، شادابی و اعتماد انگیزی و بیان عشق و دوست داشتن در این دوران از فرد گرفته شود، به جای تلاش و پویایی، فرد به انزوا کشیده خواهد شد، و تا اواسط این دوره، میزان زیادی از اختلالات مربوط به افسردگی، اضطراب ها، ترس ها، نومیدی ها، و … را تجربه خواهد کرد. در مجله روانپزشکی بریتانیا در سال ۲۰۰۹، تحقیقی به چاپ رسید که نشان می داد، افرادی که تا سنین ۴۰ سال، درگیر مسائل نوجوانی خود هستند، به دلیل تداخل در دوران جوانی و اوایل بزرگسالی، سطح بالایی از اختلالات خوردن، رفتارهای مخرب، مشکلات مصرف مواد، اختلالات اضطراب و افسردگی و خودکشی را نشان می دهند.

در این جاست که آموزش هوش هیجانی و مهارتهای کنار آمدن، بر مبنای آموزش حل_مسئله به شیوه گام به گام، تشکیل و شرکت در گروه های اجتماعی و آموزشی،  این فرصت را در اختیار جوانان قرار می دهد که ضمن دنبال کردن فعالیت های هدفمند، آنالیز و تحلیل و برنامه ریزی برای خود و آینده، از انزوا خارج شده و احساس صمیمیت را در روابط متقابل در یک محیط سالم دنبال کنند.

نکته قابل تفکر برای دوستان جوان این است که تداخل دوره نوجوانی یا در اصطلاح دوره تعلیق روانی اجتماعی که با سردرگمی و جستجوگری و تلاش برای هویت یابی هست، در عبارات دوستانی که از این دوره گذشته اند، به وضوح دیده می شود، بنابراین خود این موضوع مهم است که به جای آنکه بگوییم چرا من در این دوران گیر کرده ام؟ ، تلاش هدفمند و با برنامه ریزی به همراه آموزش را شکل دهیم که با استفاده از نیروی جوانی، از این دوره بگذریم و به دوره صمیمیت ، عشق و دوست داشتن واقعی برسیم. ازدواج بدون درک هویت خود و رشد آن، غیر از سردرگمی بیشتر و مشکلات بیشتر عوایدی نخواهد داشت. بنابراین بهتر است، با بردباری از این دوران عبور کرد و سپس روابط صمیمی و دوست داشتن را توسعه بخشید و به یک عشق و دوست داشتن واقعی رسید که زیر بنای تحولات رشدی دوران بزرگسالی میانی، پایانی و سالمندی خواهد بود.

دو نکته مهم:

اول اینکه مثلا گرچه تشکیل هویت یک فراینده در کل گستره عمر است، با اینحال بحران هویت در دوره نوجوانی روی می دهد. برای مثال پسر یا دختری که تازه دانشجو شده است که از محیط خانواده وارد فضای خوابگاهی در یک شهر بزرگ شده است، با بسیاری از انتظارات و الزامات جدید اجتماعی مواجه می شود و او  در چنین نقطه ای به چیزهایی ناچار است فکر کند و در ارتباط با آنها تصمیم گیری کند که تا از قبل از این با آنها مواجه نبود، مانند شغل، مسائل ارتباطی، مسائل جنسی، مسائل ارزشی، مسائل فرهنگی، مسائئل جسمی و ….، بنابراین اگر فرد بخواهد به یک «تثبیت زودرس» برای خلاصی از رنج کنارآمدن با شرایط آینده مواجه شود، شاید برای او موقتا التیام بخش باشد و او را از رنج جستجوگری خلاص کند، با این حال در درازمدت، متوجه خواهد شد که این تثبیت، از انسجام فردی و اجتماعی او در آینده کاسته است، و گاهی این تثبیت تنها نشانه تسلیم خواهد بود و نه نشانه بلوغ و آمادگی برای دوره بعدی، برای نیاز است که این دوره با خودآگاهی و تلاش به درستی طی شود .

دوم اینکه، برخی معتقد هستند که تا فردی از یک مرحله نگذرد به مرحله دیگر نمی رسد، خیر، در دیدگاه روانشناسی تحولی اریکسونی و بعد از آن، اعتقاد بر این است که اگر فرد عمر کافی کند، باید از همه مراحل بگذرد، به دو دلیل: ۱- رشد زیست شناختی و فیزیولوژیک ۲- انتظارات اجتماعی، مثلا پسر ی که در نوجوانی نتوانسته تا حد قابل قبولی به حس صنعت دست یابد، در مراحل بعد، به ناچار بنابر انتظارات اجتماعی سردرگم خواهد شد. در همین زمان ممکن است معاشرت و ارتباط با دختران را داشته باشد، اما می دانیم که همین ارتباطات به او یادآوری خواهند کرد که در اینده تو چه کاره میخواهی بکنی؟ به عبارتی رشد زیست شناختی برای روابط با دیگران اتفاق می افتد ، ولی رشد هویت که یکی از آنها مربوط به حرفه و صنعت او می شود، دردل همین ارتباطات به عنوان یک انتظار اجتماعی مطرح می شود. پس هر فردی صرف نظر از اینکه مراحل پیشین را خوب گذرانده باشد یا نه، به ناچار از همه مراحل میگذرد( اگر عمر کافی کند)، و مهم است که بدانیم، موفقیت در مراحل ابتدایی به صورت واقعی (نه کاذب)، می تواند امکان موفقیت در مراحل بعد را تسهیل و پیش بینی کند.

بخشی از گفتمان مجازی گروه آموزش هوش هیجانی ۳۶۰ درجه

به کانال آموزش هوش هیجانی ۳۶۰ درجه بپیوندید: telegram.me/EQLearning2

نویسنده: دکتر محمود امیری نیا

Dr. Mahmood Amirinia مدرس و مولف مستقل هوش هیجانی . Instructor and Freelance researcher on Emotional Intelligence