تماشای تلویزیون و اثر آن بر هوش هیجانی

تماشای تلویزیون چه اثری بر سلامت روانی و هوش هیجانی دارد؟

تماشای تلویزیون برای بچه ها و بزگسالان حتی یک فعالیت لذت بخش است. با اینحال،  DeLoache و Chiong در سال ۲۰۰۹ مشخص کردند که خانواده ها به دلایل مختلفی اجازه می دهند که کودکان آنها برنامه های تلویزیونی را تماشا کنند. برخی از والدین تماشای تلویزیون را امن تر از به حال خود گذاشتن کودکان در میان کودکان دیگر جامعه می دانند، و عده ای نیز از آن به عنوان مشوقی برای غذا دادن استفاده می کنند و یا مشغول نگه داشتن کودک برای آنکه بتوانند به کارهای خودشان برسند. البته برای بعضی از والدین هم تماشای برنامه های تلویزیونی و ویدئویی جنبه آموزشی دارد. این دسته از والدین اعتقاد دارند که کودکان با کمک برنامه های آموزشی قادرند اعداد، حروف الفبا و زبانهای خارجی را در سالهای اولیه زندگی خود بیاموزند. عده ای از والدین هم از تلویزیون و برنامه های آن در زمانی که خواهر و برادرها قشقرق به راه می اندازند، برای آرام کردنشان بهره گیری می کنند. و در نهایت برخی نیز از این طریق سعی می کنند که سیستم مشوق ها و تنبیه ها را برای رفتار خوب در بچه ها به کار بگیرند.

نویسنده: محمود امیری نیا، مؤلف و مدرس هوش هیجانی

✍نوزادن در مورد واقعیت ها از طریق تجربه یاد می گیرند. با دستکاری اشیاء و بازی با ابزارها و وسایل، مهارتهای حل مسئله را یاد می گیرند. با اینحال بچه ها و کودکان بزرگتر، با توجه، مشاهده و شنیدن از دیگران ، مهارتهای زبانی، ارتباطی و حل مسئله را درک می کنند و یاد می گیرند. به ویژه از طریق حالات چهره ای و هیجانی افراد دیگر: «مردم واقعی، اشیاء واقعی و حوادث واقعی» . به همین دلیل این سوال اساسی مطرح می شود که چگونه بسیاری فکر می کنند که «مردم مجازی، اشیاء مجازی و حوادث مجازی» قادر است در یادگیری نقش بالایی داشته باشند؟

✍محققان معتقد هستند که یادگیری مثبت از طریق فضای مجازی، با توانایی برجسب گذاری اشیاء « label objects» و افراد اتفاق می افتد. با وجود این یافته مثبت، هنوز ارتباطی را با تماشای تلویزیون و ویدئو و یادگیری ساختار زبانی در کودکان پیدا نشده است. به همین دلیل و به جز این مورد، در بهترین حالت، تلویزیون می تواند نقش یک «پرستار بچه برقی» را بازی کند. علاوه بر این خطر تماشای زیاد تلویزیون در سنین کم، می تواند به آسیب رشد روانی، جسمی و شناختی کودکان منجر شود و همین موضوع منجر به دور ماندن کودکان از یادگیری در دنیای واقعی با افراد واقعی و مسائل واقعی شود.

✍بسیاری معتقد هستند که در پس زمینه آموزش یادگیری تلویزیون و ویدئو در کودکان، اهداف آموزشی دنبال می شود به ویژه با تبلیغات آموزشی. با اینحال سوال اساسی این است که چه تحقیقی این موضوع را توانسته به اثبات برساند؟ (اندرسون، ۲۰۰۵)

✍پرفسور اندرسون و پمپک در سال ۲۰۰۵، عنوان کردند که ویدئوهای آموزشی حتی قادر نیستند که به تنهایی جایگزینی برای یادگیری کودکان باشند. این مورد در آزمایشی که آنها به انجام رساندند به وضوح مشاهده شده است. به این ترتیب که از  کودکان دو و سه ساله و گروه کنترل که تماشا نکرده بودند، خواسته بودند که اسباب بازی های پنهان شده را در اتاق کناری بیابند، نتیجه آن بود که گروهی که ویدئو تماشا کرده بودند، حتی عملکرد ضعیف تری هم داشتند.

✍داینر و همکاران او نیز در سال ۲۰۰۸، نیز به بررسی عملکرد شناختی و رفتاری کودکان تحت مشاهده یک نسخه ویدئویی پرداختند. کودکانی که تماشای ویدئویی نداشتند، از نظر نگاه طولانی تر، رشد یافتگی در مواجه با مسائل، علاقه بیشتر و ترس به نمایش گذاشته متناسب بیشتر، از کسانی که تماشای ویدئو را تجربه کرده بودند، نشان دادند. همچنین محققان مشخص کردند که بین تماشای ویدئو های دو بعدی و سه بعدی هم در کودکان تفاوت وجود دارد. به این معنا که عملکرد رفتاری و پاسخدهی هیجانی و شناختی کودکانی که به تماشای فیلم های دوبعدی پرداخته بودند نسبت به آنها که به سه بعدی ها، ضعیف تر بوده است و علاقه مندی شان هم به حل مسئله و پاسخدهی کمتر بوده است. این یافته ها نشان می دهد که فیلم ها نمی توانند جایگزینی برای یادگیری تعامل های چهره به چهره و واقعی در بین مردم باشند.

✍مطالعه دیگری توسط بار، زاک و گارسیا در سال ۲۰۰۸ که بر روی اثر تماشای ویدئو و تلویزیون بر سبک های تعامل و ارتباط نوزادان با والدین تمرکز داشته، نشان داده است که اگر کودک یک بار یک سبک تعاملی و ارتباطی را از نظر شناختی و هیجانی در دنیای واقعی تجربه کند، قادر است که آن را در خود «درونی سازی » نماید. این یافته ها بر اساس دیدگاه و نظریه تعامل اجتماعی «ویگوتسکی » استوار می باشد که معتقد است «عملکردهای اجتماعی از طریق توسعه روابط اجتماعی امکان پذیر است». به عبارتی درونی کردن یک سبک تعاملی موجب می شود که کودک در موقعیت های جدید نیز به بازتولید آن و نیز تولید رفتارهای جدید  دست یابد. در این مطالعه که بر روی تماشای ویدئویی (بچه موتزارت) استوار بود که بازی با کودک به همراه  پاسخ (به عنوان مثال تولید آوا و اشاره) را نمایش می داد، وقتی با تعامل پدر و مادر همراه می شد، یا خود فیلم به نوعی با برچسب پدر و مادر همراه بود، تأثیر بسیار مطلوبی را بر سبک تعامل نوازد با پدر و مادر می گذاشت. محققان نتیجه گرفتند ، تعامل پدر و مادر در تماشای تلویزیون و فیلم های هدفمند می تواند کمبود ها و نقص هایی که این فیلم ها دارند، جبران نمایند. همچنین اندرسون نشان داده است که اگر در تماشای ویدئوها و فیلم ها، آموزش با تعامل پدر و مادر همراه باشد، نه تنها اثرات نامطلوب کمتر می شود، بلکه حتی، ابزار مناسبی برای آموزش و رشد و توسعه در کودک خواهد بود.

اثر تماشای تلویزیون بر یادگیری زبان، گفتار و کلمات

✍ یادگیری ارتباط و تعامل، نقطه عطفی در توسعه رشدی به دوران بزرگسالی و دنیای واقعی است. از طرفی زبان آموزی و رشد زبانی، یکی از عوامل مهم در ارتباط کودکان محسوب می شود که فرآیندی است پیچیده که نیازمند رشد شنیداری، شناختی، و فاکتورهای محیطی است (Chonchaiya & Pruksananonda, 2008). بنابراین بسیار ضروری است که ببینیم تماشای تلویزیون و ویدئوها چگونه بر آن تأثیر می گذارند به ویژه در دوران اوایل کودکی.«لینبرگر و واکر» بر این باور هستند که ماهیت ورودی به دنیای درونی کودک، بسیار بر رشد زبان و اکتساب زبان مؤثر می باشد و اینکه آنها چگونه حرف می زنند و چگونه کلمات را به کار می برند. نه الزاما به کار کلمات بیشتر بدون اکتساب ساختار زبانی هم از جهت درک و هم بیان.

✍همچنین این محققان در مطالعه خود دریافتند که کودکانی که تماشای تلویزیون را در سن دو سالگی یا کمتر دارند، به میزان قابل توجهی با تأخیر زبانی مواجه می شوند. از طرفی بسیار از کارتون هایی که این کودکان تماشا می کنند، مربوط به سن آنها نیست و به کودکان سنین بالاتر از آنها تعلق دارد. مثلا در تحقیقی مشخص شده است که بیش از ۶۰ درصد کودکانی که در سن ۱۰ ماهگی به تماشای تلویزیون می پردازند، کارتون هایی که می بینند، تناسبی با آنها ندارد. غفلت پدر و مادرها در این زمان، موجب تأخیر زبانی واضح در این کودکان خواهد شد.

✍البته یک مطالعه مشابه که توسط  « Ruangdaragann» در سال ۲۰۰۹ انجام شد، نشان می دهد که هیچ رابطه معناداری بین مدت زمان تماشای تلویزیون و تأخیر زبانی در این سن کودکان وجود ندارد. هر چند همین مطالعه نشان داد که تمامی کودکانی که از سنین ۶ ماهگی تا ۱۶ ماهگی در معرض تماشای تلویزیون قرار داشتند، دچار تأخیر زبانی شده بودند. والدین این نوع کودکان، نگرش مثبتی در مورد تماشای تلویزیون داشتند.

✍هر چند مطالعه دیگری که توسط «لیندبرگر و والکر» انجام شده است، نشان داده که رابطه معناداری بین رشد دانش واژگان کودکان با تماشای برنامه های تلویزیونی مرتبط با آنها وجود دارد. که نقطه قابل تأملی در برنامه های مرتبط وجود دارد. اینکه این برنامه های تلویزیونی به گونه ای باشند که واژگان به کار برده شده در آنها رسا و واضح باشد، و شخصیت های به کار گرفته شده در آنها، به طور مستقیم کودکان را خطاب قرار دهد و با آنها صحبت کنند. این محققان معتقد هستند که برنامه های تلویزیونی که هدفمند برای این گروه سنی تهیه شده باشند، می توانند مفید هم واقع شوند.  و البته این در صورتی امکان پذیر است که بر اساس یافته های « Krcmar, Grela» ارائه محرک های بصری و شنیداری بیش از اندازه نباشد و متناسب با شرایط رشدی کودک باشد. حتی آنها دریافته اند که استفاده از بازی های عروسکی برای سنین زیر دوسال هم ممکن است مناسب نباشد، و یادگیری را برایشان مشکل کند، زیرا تماس چشمی و بیان چهره ای در انها دیده نمی شود ، هر چند برای کودکان با سنین بالاتر مفید واقع شود.

✍Okuma و  Tanimura در سال ۲۰۰۹ و ۲۰۱۰ در ژاپن به این نتیجه دست یافتند که تأخیر زبانی و مهارت های اجتماعی،  اختلال هایی در صحبت کردن، عدم بیان، و یا تماس با چشم در کودکانی که در معرض تماشای سنگین و زیاده از حد و نامتناسب برنامه های تلویزیونی هستند، بسیار مشهود می باشد. همچنین کودکانی که به تنهایی تلویزیون تماشا می کنند به احتمال زیاد به نشان تأخیر گفتار مبتلا می شوند. این کودکان درک کمتر زبان، رفتار اشاره، و توانایی های حرکتی را نشان داده است.

✍مطالعه دیگری در سالهای اخیر که از هشتاد و پنج کودک ۱۷ تا ۱۹ ماهه، جمع آوری شده است، . نشان داده است  که نوزادان با تأخیر گفتار انیمیشن واقع بینانه کوتاه، انیمیشن واقعی بلند، و آموزشی کودک را ترجیح می دهندو تماشای آنها اغلب به صورت منفعلانه است. شخصیت های این فیلم ها ، هر چند که با بینندگان صحبت می کنند، با اینحال، گفتگو را تحریک نمی کنند. عامل دیگر این است که این فیلم ها تماشای مداوم را در این کودکان ترویج می کنند و به این ترتیب کودکان را از درگیر شدن در فعالیت های دیگر ، بازداری می نمایند.

✍مسئله دیگر بحث توجه و تمرکز است. Zimmerman and Christakis در سال ۲۰۰۷ ، اثرات تماشای تلویزیون را با توجه به محتوای آنها بر کودکان بررسی کرد. در این تحقیق که محتوای برنامه های تلویزیونی به سه دسته برنامه های آموزشی، سرگرمی بدون خشونت، سرگرمی با خشونت، تقسیم شدند. نتایج نشان داد که برنامه های آموزشی قبل از سه سال با مشکلات توجه و تمرکز ارتباطی ندارد. اما برنامه های سرگردمی چه به همراه خشونت و چه بدون آن، اثرات قابل توجهی بر مشکلات توجه و تمرکز برای کودکانی داشته است که قبل از سنین سه سالگی تماشا کرده بودند و این مشکلات را در سنین بعد از ۵ سال به وضوح نشان می دهند. همچنین این محققان دریافتند که تماشای برنامه های خشونت آمیز با مشکلات بازداری هیجانی در سنین بالاتر در ارتباط می باشد.

✍همانطور که از مطالبی که نوشتم، بر می آید، آنچه که در تماشای برنامه های تلویزیونی در کودکان اهمیت دارد (اگر فرضا بحث آموزشی آن هم مطرح باشد) این است که والدین در حین تماشا در تعامل با کودک باشند و در مورد تصاویر و روایت های آن با یکدیگر صحبت کنند. اینکه بگوییم به خودی خود این برنامه باعث ایجاد خلاقیت می شود، به نظر اشتباه است. زیرا از نظر شناختی، در تماشای تلویزیون، لازم نیست که فرد زیاد فکر کند و حتی تفکر انتقادی critical thinking که لازمه تفکر خلاق است، داشته باشد. بیشتر تماشاگر به یک نوع تفکر ساده سازی شده سوق می یابد، تا آنکه به تصویر سازی ترغیب شود. زیرا کافی است که فقط به تلویزیون نگاه کنند و مغز فرآیند پردازشی اطلاعات و شناخت را به صورت آگاهانه انجام نمی دهد . چیزی که در تصویر سازی خلاق، بسیار مهم است. من برخی والدین هم دیده ام که نگاهی بسیار سخت گیرانه دارند، مثلا اینکه اصلا تلویزیون نگاه نکنیم. زیر دوسال، بله این امر خیلی خوب است ، اما در دوران کنونی بالاتر از سن دوسال، این امر  یک نگاه جزمی و غیر واقع بینانه باشد. زیرا در جهان کنونی، ۹۸ درصد مردم از این ابزار استفاده می کنند و سالانه میلیون ها دلار صرف ساخت برنامه های متناسب می شود. به نظر باید انتخاب هدفمند و تعامل را در تماشای برنامه های تلویزیونی مورد نظر قرار داد تا آنکه به قطع کامل یا بی رویه گی و به خود رها کردن در تماشای تلویزیون سوق داده شویم. همین امر در مورد بازی ها هم می تواند مصداق یابد. با این تفاوت که تحقیقات شناختی استفاده از بازی ها را برای افراد با سن بالای ۵۰ سال بسیار مفید ارزیابی کرده است.

اثر تماشای تلویزیون بر هوش هیجانی

✍در مورد اثر تلویزیون (به مدت مناسب و برنامه مناسب و هدف مناسب)، اگر باشد، در سالهای اخیر مشخص شده که نه تنها بر هوش هیجانی آسیب وارد نمی شود، می تواند موجب تقویت آن شود. یافته های دانشمندان در سال ۲۰۱۴ با مطالعه اثر درام های تلویزیونی مانند “Mad Men” or “The West Wing,” که توسط دانشگاه اوکلاهاما انجام شده، ( بر روی بزرگسالان ، حدود ۱۰۰ نفر) نشان می دهد که افراد از نظر قضاوت احساسات دیگران، درک هیجانی و خودآگاهی هیجانی و درکل نمرات هوش هیجانی بهتر بودند. همچنین این آزمایش های نشان می دهد که روایت فیلم اگر به درستی انتخاب شده باشد، اثرات خوبی بر روی هوش هیجانی خواهد داشت. همان اثراتی که در سالهای ۲۰۱۳ با مطالعه بر روی روایت های داستانی و اثرات مثبت آن در پرورش هوش هیجانی به دست آمده بود. روایت فیلم می تواند درک ما را از ذهن و روان خود و دیگران بهبود بخشد. بنابراین خیلی درست نیست که با متصل شدن به قانون همه یا هیچ، هر چیزی اگر معایبی داشت، آن را نفی کنیم و یا به تمام مواردی که مفید است ، نسبت دهیم. مهم استفاده صحیح از تکنولوژی است. به نظرم اگر ما بر روی استفاده هدفمند از تلویزیون، ویدئو و بازی ها باشیم، آثار زیانبار آن در قبال فوایدی که به ما می رسانند، هیچ خواهد بود. مثلا در زیر یک تمرین هوش هیجانی برای تماشای تلویزیون می گذارم.

✍مثلا شما یک درام تلویزیونی را انتخاب کنید، یک بار آن را بدون صدا نگاه کنید و بار دیگر با صدا، زمانی که بدون صدا نگاه می کنید سعی کنید حالات هیجانی افراد را تجزیه و تحلیل کنید، به تظاهرات چهره ای ، تن گفتار، نگاه ها و تماس های چشمی شخصیت ها توجه کنید و حدس بزنید که آنها چه وضعیت روانی و هیجانی دارند و بعد وقتی فیلم را با صدا گوش کردید ، ببینید که تا چه میزان حدس های شما درست بوده است. می توانید این کار را در دنیای واقعی و در تعامل با دیگران به کار بگیرید. می بینید که بنابر هدفی که شما از دیدن یک برنامه تلویزیونی دنبال می کنید و محتوایی که انتخاب می کنید، سود بسیار زیادی را از آن در جهت افزایش توانمندی های اجتماعی خود به دست آورید. مهم نگاه شماست به تلویزیون و فیلم هایی که از آن استفاده می کنید.

بخشی از گفتمان مجازی گروه هوش هیجانی ۳۶۰ درجه: https://telegram.me/EQLearning2

با مشارکت اعضای گروه، جناب آقای اسدی و سرکار خانم حیدری

نویسنده: دکتر محمود امیری نیا

Dr. Mahmood Amirinia مدرس و مولف مستقل هوش هیجانی . Instructor and Freelance researcher on Emotional Intelligence