استرس و راهکارهای تحمل فشار روانی

تحمل فشار روانی یا استرس (Stress Tolerance)

 در ادبیات هوش هیجانی، تحمل فشار روانی یا استرس، به توانایی مقاومت کردن در برابر رویدادها، موقعیت های استرس زا، مسائل و مشکلات، هیجانهای قوی بدون درجازدن و یا رویارویی و پذیرفتن فعال و مثبت با آن گفته می شود. به طوریکه شخص بتواند با تمرکز بر روی وظایف کاری خود و استفاده مؤثر از انرژی و زمان تحت استرس، نسبت به موفقیت ها و اهداف خود، ادامه مسیر دهد. هرچند بسیاری فکر می کنند، که شرایط استرس زا، تنها مربوط به حوادث می شود، لازم است که چند نمونه از این عوامل استرس زا (که الزاما به معنای ترس آور بودن، وحشت آور بودن و … نیست) بیان شود.

نویسنده: محمود امیری نیا، مدرس و مؤلف هوش هیجانی
  1. شرایط موقعیتی که منجر به وقفه های مکرر و حواسپرتی در انجام کارها می شود.
  2. حجم کارهایی که مدام بالا و پایین می شود و غیر قابل پیش بینی است.
  3. انتظارات (از خود، از دیگران، یا دیگران از شما) که مبهم و نامشخص است و موجب تناقض می شود.
  4. شرایط موقعیتی که با ضرب العجل ها و مهلت های تعیین شده (خود خواسته یا از ناحیه دیگران)، سرو کار دارد.
  5. هنگامی که شما باید با افرادی سروکار داشته باشید یا بحث کنید که موقعیت های مشکل و چالش برانگیز را برای شما ایجاد می کنند یا در شکل گیری ان نقش دارند.
  6. وقتی شما باید با مردمی سرو کار داشته باشید که شیوه و استیل متفاوتی با شما دارند.
  7. سایر موقعیت هایی که منجر می شود که شما از نظر شخصیت personality ، دچار استرس شوید. و …

همانطور که ملاحظه می کنید، اگر بخواهیم ، منابع استرس stressor ها را بر شماریم، با توجه به زندگی امروز، بسیار خواهد بود. هر چند برای مشخص کردن آنها نیاز است که از یک الگو یا تئوری کمک بگیریم. یکی از بهترین تئوری ها در زمینه استرس ها و نیز تحمل استرس، مربوط به تئوری رابطه شناختی cognitive-relational theory) ) که لازاروس و فولکمن اولین بار در سال ۱۹۸۴ مطرح کردند. در این تئوری، استرس به عنوان یک رابطه ویژه بین شخص و محیط زیست او تعریف شده است به طوری که شخص، استرس را به عنوان یک وظیفه یا انتظاری بیش از اندازه، ارزیابی می کند به طوریکه این انتظار را تهدید یا خطری برای منابع و منافع خود یا رفاه زندگی اش ارزیابی می کند.

در این تئوری، استرس ها ماهیت پیوسته و مستمر دارند و با فرد و محیط در ارتباط مداوم هستند. هر چند در سالهای ۱۹۹۱ تا ۱۹۹۳، لازاروس و فولکمن، یک مفهوم فرانظری (meta-theoretical concept) را در این ارتباط بیان کردند که تمرکز آن بر روی سیستم فرد و محیط و هیجانهای قوی رد و بدل شده بین آنها بود. در این تئوری جدید، فرآیندهای پیچیده هیجانی که از ترکیب هیجانهای اساسی مانند (ترس، خشم، انتظار، عدم انتظار، اعتماد، بی اعتمادی، شادی، غم ) شکل می گیرد، موجب شکل گیری مقدمات علی و منطقی (کاذب یا اصیل) در فرد می شود، به طوریکه کنش ها و واکنش های رفتاری او را تحت شرایط استرس ، رقم می زند. حتی گزینه های مقابله ای که شخص به کار می گیرد (اعم از تجارب گذشته یا فعلی) در این زمینه دخالت دارد و می تواند موجب تشدید رابطه استرس زای بیشتر بین او و محیط در اینده شود. حتی فیدبک های انی و لحظه ای که فرد دریافت می کند، می تواند استرس های جدید را شکل دهد یا کنترل کند. و البته در این تئوری به نتایج بلند مدت این رابطه (فرد با محیط) بر روی سلامت روانی، جسمی و عملکرد اجتماعی نیز توجه شده است.

 مفروضات لازاروس در مورد استرس بر سه چیز استوار است:

۱-داد و ستد ۲- فرآیند ۳- بافت یا زمینه

این تئوری فرض می کند که نخست هیجانها به عنوان یک رابطه ویژه بین فرد و محیط شکل می گیرد، که هر دو بر یکدیگر تأثیر می گذارند. دوم اینکه هیجانها و شناخت های به دست امده در معرض تغییرات پیوسته است و ثابت یا مرحله ای نیست. و سوم اینکه داد و ستد و انتقالی که در این فرآیند بر بستر و بافت ارتباطی آنها شکل می گیرد، اهمیت ویژه ای دارد. این مفروضات بر اصل ارزیابی استوار است. مثلا در نوع ارزیابی شناختی، تلاش بر آن است که هیجان ها و استرس ها، تنظیم شود. که بر دو نوع است:

  • ارزیابی نخستین، انسان‌ها هنگام ارزیابی نخستین می‌خواهند بدانند که آیا در این موقعیت خاص چیز مهمی در خطر است، مثلاً سلامتی، عزت نفس و هدف.موقعیت در ارزیابی اولیه، گاهی بی ربط، گاهی مثبت و گاهی به عنوان یک موقعیت استرس زا درک می شود. که می تواند به دلیل تهدید منافع یا خطر از دست دادن بیان شود. این موقعیت های تهدید زا، معمولا بر روی آینده متمرکز است، اینکه ایا ممکن است که من به دلیل این تهدید یا خطر، چیزی را که برایم مهم است، از دست بدهم؟ یا شخص ممکن است فکر کند که در آینده ممکن است، صدمه ببیند یا ضرر کند؟ به ویژه زمانی که احساس کند که عزت نفس او در معرض آسیب می باشد. در این شرایط ممکن است که رفتارها و توانایی های کنارآمدن او و استفاده از راهکارهای مقابله ای برای او، محدود تر شود تا بتواند خروجی مثبت سریعی به صورت واکنشی داشته باشد. در صورتی که اگر او به این استرس به عنوان یک نوع رابطه بین خود و موقعیت تهدیدزا نگاه می کرد، موجب می شد که به فکر ترمیم رابطه بیفتد و نه قطع رابطه و اجتناب از آن. یعنی بتواند ، تهدید را شناسایی کند، ابعاد آن را کشف کند و راهکارهای مقابله ای برای حل و فصل ان را به کار گیرد. به این شکل می تواند، به جای تمرکز بر نتیجه مثبت، به احیا توانایی های خود و افزایش خودکارآمدی خود فکر کند ، آنها را تقویت کند و به یک تعادل با قدرت ضربه زننده محیط برسد. در تجربه های آسیب زا و از دست دادن، برخی از آنها، همین حالا رخ داده است، مانند حادثه، مرگ، تروماها، ارزش و هویت فردی، اشیاء مهم ، یا افراد ارزشمند (به عنوان عشق های موضوع)، در چنین شرایطی است که شخص به جای مدیریت و ضعیت، احساس درماندگی و تسلیم می کند. چیزی که در نظریه شناختی رفتاری پرفسور بک Beck (1988) به عنوان محتوای شناختی اضطراب بیان می شود که در زمینه و بافت (از دست دادن کسی و یا چیزی) منجر به افسردگی می شود (اضطراب موجب درماندگی و افسردگی).  ارزیابی اولیه، می تواند به عنوان آیینه ای برای ارزیابی ثانویه عمل نماید. برای مثال، اگر شخصی که تجربه از دست دادن را در لحظه حال، تجربه می کند، یکی از منابع فردی او برای کنارآمدن با استرس و فشار روانی، حمایت اجتماعی باشد ، می تواند از این منبع برای بازآرایی عزت نفس و اعتماد به نفس و در نهایت برای افزایش خودکارآمدی استفاده نماید به طوری که با شرایط محیطی که با آن مواجه شده کنار بیاید. یکی از این منابع اجتماعی ، پیوستن به گروه های مورد علاقه و ارتباط با انهاست. در واقع ارزیابی ثانویه، بعد از مقداری تأمل روی می‌دهد و بر ارزیابی از نحوۀ کنار آمدن با منفعت، ضرر یا تهدید بالقوه یا ازدست دادن، استوار است.

مسئله  (استرس زا)   ←  ارزیابی نخستین  ←    فعال شدن زیاد سیستم عصبی (خودکار و مرکزی)   ←    ارزیابی ثانوی    ←         هیجان

ارزیابی نخستین شامل سنجش اولیه در مورد اسیب یا نفع یک موقعیت می شود . ارزیابی ثانوی در بر دارنده سنجش منابع مقابله و کنار امدن در رابطه با ان موقعیت است . اما اگر اطلاعات جدیدی فراهم ایند ، امکان دارد هر موقعیتی

مورد ارزیابی مجدد قرار بگیرد ، مثلا ، سنجش اغازین ما از سگ وحشی بدین صورت بود که فرصتی برای یک تجربه جالب به وجود امده است . ارزیابی مجدد ما آن بود که خطر اسیب دیدن وجود داشته و منابع من برای عقب راندن سگ وحشی نا کافی هستند . برطبق این نظریه ، واکنشهای هیجانی نتیجه چنین ارزیابی هایی به شمار می ایند .

برخی از راهکارهای مفید برای کنار امدن و تحمل فشار روانی یا استرس

  1. Self-awarness آگاهی نسبت به خود و نشانه ها چه از نظر بدنی (فیزیولوژیک) و ذهنی (روانی)، که تحت شرایط استرس به وجود می آید. ممکن است، فرد احساس تنش در ناحیه گردن، پشت، شانه های داشته باشد، یا عرق نماید و یا احساس سردرد، سرگیجه، تنگی نفس و … داشته باشد. الگوی خواب یا غذا مختل شده باشد. که این موارد اگر شدت یافته باشد، نیاز به مشاوره فوری و جدی دارد. نیاز است که برای کنترل این وضعیت، گامی به سمت جلو برداشت تا بتوان از تکنیک های کاهش استرس بهره گرفت. پاسخ بدن به استرس ها بدون توجه به علت آن در افراد مشابه است. پاسخهای کوتاه در قالب پاسخهای رفتاری جنگ و گریز «fight-or-flight» می باشد، که با تحریک سیستم اعصاب سمپاتیک و آزاد شدن آدرنالین همراه است. استرس های طولانی مدت البته، محور HPA را فعال می کند که موجب می شود که کورتیزول Cortisol از کورتکس آدرنال ، آزاد شود. کورتیزول هم اثرات مشابهی مانند آدرنالین در بدن می گذارد. اما مدت بیشتری در خون می ماند. در یک هموستازی طبیعی،  آزاد شدن کورتیزول در بدن موجب می شود که بدن در نهایت بتواند، شرایط استرس زا را تحمل کند. البته بنابر الگوی circadian بدن، بعد از یک پیاده روی کوتاه صبحگاهی، کورتیزول به بالاترین حد خود می رسد و در حول و حوش نیمه های شب به پایین ترین میزان. در طول دوره استرس، نورون های هیپوتالاموس که میزان کورتیزول را کنترل می کنند، خروجی بیشتری خواهند داشت. اگرچه استرس های طولانی مدت با سیستم اعصاب مرکزی نیز در ارتباط است، که با اثری که هسته های پاراونتیکولار هیپوتالاموس می گذارند، در تلاش هستند که سطح کورتیزول متناسبی را برای کنار امدن ما با استرس به وجود آورند. افرادی که مبتلا به CSF، و فرسودگی شغلی Burnout و اختلال استرس پس از سانحه یا PTSD هستند، به طور کلی سطح پایین تری از کورتیزول را در بدن خود نشان می دهند و ریتم سیرکادین آنها از این نظر و هم سایر هورمونها کمتر است که می تواند به دلیل مواجهه طولانی مدت این افراد با استرس و فیدبک های منفی محیطی که دریافت کرده اند، باشد.

 

  1. ارزیابی اولویت های خود (Evaluate priorities ) : ممکن است که بسیاری از شرایط و موقعیت های استرس زا، مربوط به انجام وظایفی باشد که فوق برنامه یا داوطلبانه باشد، هر چند که این برنامه ها می تواند موجب احساس مفید بودن را در فرد ایجاد کند، با اینحال در شرایطی ممکن است اضطراب بیشتری را به دلیل تعهدی که فرد در خود ایجاد می کند، به وجود آورد. شخص باید بررسی کند که ایا در نهایت، ان فعالیت ارزش استرس بیشتر را در شرایط و بحران های استرسی دارد یا نه؟ شاید لازم باشد که یک OK بگوییم به انجام ندادن برخی کارها و فعالیت ها و برخی دوستان و همکاران.
  2. اجتناب از هیجانی شدن: در شرایطی که فشار روانی بالایی را در حال تحمل هستید، ایا نیاز است که خود را در معرض برخی احساسهای قوی و غیرقابل کنترل قرار دهیم و همینطور ایا واقعا ضرورت دارد که کسی را که فشار روانی بالایی را تحمل می کند، یک شوک هیجانی تازه ای را به او وارد کنیم؟ نیاز است که در این شرایط خود را از مواجهه چنین وضعیت هایی دور نگه داریم تا استرس پیش رو به خوبی حل وفصل شود. و از طرفی مهمترین سوالی که باید از خود پرسید، که ایا این سطح از هیجان متناسب با این شرایط و موقعیت است و آیا این مسئله ، ارزش این همه فشار هیجانی را دارد؟
  3. در یک دوره زمانی، فقط بر روی یک موضوع تمرکز کنید: در نظر گرفتن مسائل بی شما برای یک دوره کوتاه، می تواند اضطراب های بیشماری را برای ما به همراه بیاورد. ابتدا نیاز است که موقعیت هایی که بیش از اندازه استرس زا هستند را شناسایی کنید، سپس آنها را بر اساس اولویت ارزیابی کنید و مهمترین آنها را ابتدا مورد بررسی قرار دهید.
  4. گاهی لازم است که یک rest کوتاه در اوج شرایط استرس زا به خود بدهید، مثلا تماشای یک فیلم یا خوردن یک شام، در بیرون به همراه خانواده، یا یک دوست. از نظر برخی این کار ممکن است مشکلی را حل نکند، بله شاید، دست کم یک زمان کوتاه برای جمع و جور کردن افکار و احساسات خود برای کنار آمدن با مشکل را در خود بررسی کرده اید.
  5. مثبت نگاه کنید و مثبت صحبت کنید حتی با خود (TALK POSITIVELY): اظهارات و جملاتی که به کار می برید بهتر است که با برداشت های مثبت همراه باشد. مانند : «من می توانم این کار را انجام دهم و …» «این شرایط ابدی نیست، قرار نیست ابرها همیشه در آسمان باقی بمانند و …» (حتی اگر درونا به آن باور نداشته باشید!) بهتر است انها را یادداشت کنید بر روی یک برگه یادداشت، روی تقویم روزانه، یا بر روی یک وایت برد کوچک، روی یخچال ،کابینت و هر روز انها را با خود تکرار کنید.

 

  1. مسئله را از منظر بزرگتری به تصویر بکشید: یک تصویر بزرگ از مسئله بسازید. مثلا از نظر زمانی، عواقب و پیامدهای مثبت و منفی آن را در کوتاه مدت مانند یک روز، یک هفته و یا در طولانی مدت مثلا یک ماه یا یک سال و … بررسی کنید و در همان زمان به وضعیت الان توجه کنید، می توانید از خود بپرسید که اگر در انجام این کار شکست بخورم یا موفق شوم در این زمانها چه پیامدهایی مگر خواهد داشت؟ داشتن یک تصویر بزرگتر از مسئله ، می تواند راه حل های اکتشافی و چند وجهی را برای شما به وجود آورد که در مواجهه با آن استرس کمتری را تحمل کنید.
  2. با یک دوست یا مشاور قابل اعتماد در مورد مسئله صحبت کنید. یا اگر با خودتان حرف می زنید (خودگویی)، برداشتهای مثبت خود را بیان کنید.
  3. تنفس عمیق، مدیتیشن، یوگا، موسیقی آرامش بخش، شنا، دیدن آثار هنری و … نیز می تواند بسیار مفید باشد.

 

رفتارهای کنار آمدن  (coping behavior)   با فشار روانی و استرس به شیوه های متفاوتی است، Suls and Fletcher  دست به تحقیقات متفاوتی در این رابطه زدند، یکی از این رفتارهای کنارآمدن، avoidant coping strategies استراتژی های کنارآمدن اجتنابی است، هر چند که این استراتژی ها در کوتاه مدت ، مفید می باشد با اینحال برای کنارامدن درازمدت با فشار های روانی attentive-confrontative coping رفتارهای کنارآمدن مبتنی بر مواجهه و تمرکز است که مفید واقع می شود.  Preventive coping رفتار پیشگیرانه، Anticipatory coping رفتار پیش بینانه، Dynamic coping مقابله پویا و فعالانه، Reactive coping مقابله واکنشی، Residual coping مقابله باقی مانده

 

رفتارهای کنارآمدن coping behavior، به پاسخهایی اشاره دارد که ما به وقایع و حوادث استرس زا می دهیم. و بر سه محور استوار است: ۱- براورد شناختی ۲- مقابله ۳- پیامد. و وایت، ان را تلاش های فعال فرد برای حل تنیدگی و افرینش راه حل کارا برای حل مشکل می داند و شامل سه مولفه می داند: ۱- فهم و معنای موقعیت مشکل و مسئله، ۲- انجام عمل مناسب (حل مسئله) ، ۳- داشتن هیجان قدرمند برای مقابله، از طرفی  مردم در شرایط مختلف به شیوه های متفاوتی به رویدادها پاسخ می دهند. برای مثال حوادثی ممکن است برای ما اتفاق بیفتد که نامطلوب باشد و در عین حال به عنوان رویدادهای قابل کنترل و برای برخی هم به عنوان رویدادهای غیرقابل کنترل ارزیابی شود. و البته دارای پیامدهای متفاوت هم باشند. این نحوه ارزیابی و تفسیر ما از رویدادهاست که در درجه اول، موجب می شود که ما الگوی مناسب کنار امدن را با آن شرایط به کار بگیریم. اینکه به چه شیوه ای بخواهیم با آن مقابله کنیم هم مطرح است، ایا با شیوه مسئله مدار می خواهیم حلش کنیم یا به شیوه هیجان مدار. و دوم به چه شیوه ای بخواهیم عمل کنیم:  در شیوه های مسئله مدارproblem-solving focuses، به برنامه ریزی و کوشش برای اداره رابطه یا واقعه اسیب دیده ای که منبع فشار و استرس بوده می پردازیم و در شیوه هیجان مدارemotion-focused coping، به رفتارهایی می پردازیم که بتوانیم هیجان های استرس زا را مدیریت کنیم. مثلا مردی ۵۷ ساله به طور ناگهانی دچار حملات درد در نواحی شکمی می شود، و در مدفوع خود، خون مشاهده می کند، در این شرایط نیاز است که به او راهنمایی دهیم تا یک وقت از متخصص گوارش بگیرد، و برنامه ای که دکترش برای کولونسکوپی گذاشته، پیگیری کند، این روش مسئله مدار است، ولی در روش هیجان مدار، بر این تمرکز می کند که چطور این آقا بتواند تا دریافت نتیجه کولونسکپی، با استرس حاصل از این رویداد کنار بیاید، در این شرایط، تنفس عمیق انجام دادن، کمی قدم زدن، صحبت کردن با او، گوش دادن به او، ریلکسیشن سریع یا عمقی، و …. روشهایی که بتواند او را برای مدیریت اضطراب آماده کند، مفید خواهد بود. یا در حملات وحشت، به عنوان مثال شبی در خیابان، دو موتورسوار با تهدید چاقو، کیف و موبایل دختری را که در کنار مادرش در حرکت بود، به سرقت بردند و این دختر به زمین افتاد، وقتی بلند شد، زبانش بند آمده بود، و مدام یک کلمه نامفهوم را پشت سر هم تکرار می کرد، حمله وحشت رو می شد به راحتی در صورت او دید، خوشبختانه سریع به بیمارستان منتقل شد، ولی اورژانس شلوغ بود و تا نوبت او برسد، زمان زیادی مانده بود، در همان لحظه بیماران دیگر و بستگان آنها می خواستند در مورد جزئیات این حادثه بدانند، و مادر این دختر هم مدام آن را تعریف می کرد، ولی کسی به وضعیت روانی دختر توجه نمی کرد، و بیشتر ازدحام و شلوغی بود که داشت وضعیت را برای آن دختر بدتر می کرد، خوشبختانه با خواهشی که از یکی از پرستاران داشتیم، اطراف دختر را خالی کردند، از او خواستیم که تنفس تند (در حملات وحشت)، انجام دهد، و خودش در رابطه با حادثه توضیح دهد تا دکتر کشیک بتواند به او داروهای آرامبخش را تزریق کند. به وجود آوردن چنین شرایطی را می گوییم، کنار آمدن هیجان مدار به همراه کنار امدن مسئله مدار. یعنی هم باید به حل مشکل به صورت منطقی پاسخ گفت و هم تا دریافت پاسخ، هیجانات را مدیریت کرد. اما همه مسائل و رویدادها به این شکل نیستند. گاهی مسائل استرس زا مانند از دست دادن کار، جدایی، مرگ یک عزیز، شکست در یک هدف، جا ماندن از یک برنامه مهم، از دست دادن فرزند، بیماری های سخت، نرسیدن به یک آرزو، ناکامی، بدهکاری های زیاد و مشکلات مالی، و …. نیازمند راهبردهای کنارآمدن مرحله به مرحله است. چند دسته از این راهبردهای کنارآمدن اگاهانه و ویژه عبارتند از:

  1. شوخ طبعی Humor: نگاه کردن به جنبه های سرگرم کننده یک مشکل ، تا بتوان با روحیه و توان بهتری به حل ان پرداخت و نیز شکست ها و پیامدهای منفی و غیر قابل تغییر آن را کاهش داد. و چه زیبا گفته است نیچه که هنر خنداندن موجب می شود که درون چیزها را ببینید. البته گاهی افراد شوخ طبعی را با شوخی هایی که موجب ازار و رنجش و عصبانیت بیشتر دیگران می شود، اشتباه می گیرند.
  2. در جستجوی کمک خواهی Seeking support. یا Help Seeking: درخواست برای کمک برای حمایت عاطفی از اعضای خانواده یا دوستان، می تواند یک راه موثر برای حفظ سلامت عاطفی در طول یک دوره استرس زا باشد.
  3. حل مسئله Problem-solving.: همانطور که در بالا توضیح داده، حل مشکل یک مکانیزم و ابزار مقابله ای مفید است که با هدف قرار دادن منبع مشکل و تعیین راه حل به ما کمک می کند. این مکانیسم مقابله اغلب در شرایط کاری و زندگی اهمیت دارد.

.  ارام سازی Relaxation.: درگیر شدن در فعالیت آرامش بخش، و یا تمرین تکنیک های آرام بخش، می تواند کمک به مدیریت استرس نماید، حتی یوگا، مراقبه و مدیتیشن، تکنیک های آرام سازی کوتاه یا پیشرونده عضلانی عمقی، و سایر روشهای ارامسازی

  1. تفریح، سرگرمی و ورزش های کوتاه ادامه دار Physical recreation. ورزش منظم، مانند دویدن، یا تیم های ورزشی، یک راه خوب برای مدیریت استرس است.
  2. تنظیم انتظارات Adjusting expectations.: پیش بینی نتایج مختلف مسئله پیش امده در زندگی ممکن است در آماده شدن برای استرس مرتبط با هر گونه تغییر و یا رویدادی به ما کمک کند.

۷٫  بازسازی شناختی Cognitive restructuring : یک استراتژی مشترک مقابله شناختی-رفتاری است. اینکه چگونه خود، دیگران و جهان پیرامون را در مواجهه با این مسئله ارزیابی و تفسیر می کنیم. اینکه آیا آن مسئله را پایدار می بینیم یا نه، اینکه ان را قابل حل می دانیم یا نه، اینکه نگاه دیگران به این مسئله و یا احیانا تجارب و دانش آنها نسبت به این مسئله چگونه است موجب می شود که ما بتوانیم افکار منفی و مثبت خود را شناسایی کنیم ، بر روی مسئله تمرکز کنیم، آنها را دوباره بازسازی کنیم و شواهد واقعی را از خیالی تفکیک کنیم و شیوه ای درست به سمت حل ان حرکت کنیم که البته این تکنیک بهترین روش برای کنار امدن با مسئله است که موجب می شود که ما کم کم یک رفتار بالغانه را بیاموزیم و نیاز نباشد که از روشهای آزمون و خطا صرفا استفاده کنیم و در شرایط تنش زا، شرایط را پر ریسک نماییم.

منابع

http://userpage.fu-berlin.de/gesund/publicat/ehps_cd/health/stress.htm

Coping With Stress: Build Emotional Resiliency

نویسنده: دکتر محمود امیری نیا

Dr. Mahmood Amirinia مدرس و مولف مستقل هوش هیجانی . Instructor and Freelance researcher on Emotional Intelligence