ازدواج پیچیده است، چون ما پیچیده هستیم.

ازدواج یعنی صمیمیت، مسئولیت‌پذیری و تعهد 

نکاتی که زوجین بهتر است پیش از ازدواج درباره آن با یکدیگر صحبت کنند

ازدواج ، پیچیده است، چون ما انسانها، موجودات پیچیده ای هستیم. ازدواج مانند بازی فوتبال نیست که فرصت این را داشته باشید که چندین بار شکست بخورید تا برای پیروزی تجربه کسب کنید- هر چند برای برخی ممکن است، اینطور به نظر آید!  از طرفی افرادی که در زندگی ما چنین تجربه ای را داشته اند، مانند والدین، همکاران و دوستان و … خیلی واضح و مشخص درباره افکار و احساسات خود، آنچه شنیده اند و آنچه دیده اند و تجربه کرده اند، نمی گویند و بیشتر تلاش می کنند که یا نیمه تاریک آن و یا بخش آسان آن را بزرگنمایی کنند و به این دلیل، ازدواج در نظر بسیاری به مانند یک راز یا به قول برخی به مانند «هندوانه در دربسته» می ماند. گویی که بعد پنهانی از خود را در رابطه ای جستجو می کنیم که خیلی نمی شناسیمش و درکش نمی کنیم.

نویسنده: محمود امیری نیا، مؤلف و مدرس هوش هیجانی

📌امروزه محققان علوم رفتاری از پیچیدگی های ازدواج حرف می زنند و البته ناخودآگاه این شعر حضرت حافظ را به ذهن متبادر می کند « الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها/ که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها» دقیقا نکته ای که در این شعر وجود دارد، نقطه نظری است که امروز به آن خواهیم پرداخت: «مشکل ها» یا به بیان رفتارشناسی : «مسئله ها» . می دانید، شاید شروع یک ازدواج با احساساتی تند و پر شور و گداز همراه باشد، با اینحال آنچه که در این رابطه  اساسی دخالت دارد، نوعی همکاری دو طرف رابطه با وجود موانع و مشکلات برای حل مسائل پیش رو در زندگی است (cooperative problem-solving). چیزی که از آن به عنوان تعهد یاد می شود و عدم تعهد، به معنای خروج یکی از طرفین با تمارض و بی خیالی، بی مسئولیتی، خرابکاری و یا جار و جنجال راه انداختن، از رابطه است.

📌 بهتر است در اینجا اشاره ای هم داشته باشیم به نظر «مورتون رانت» روانشناس اجتماعی پر کار، که زنده یاد، دکتر گنجی در این باره می نویسد: «وقتی ما عاشق می شویم، تمایل پیدا می کنیم که همه چیز را بر دوش عشق بیاندازیم و معتقد باشیم که عشق هر کاری را انجام می دهد. تجربه زندگی نشان داده است که به دشواری می توان درباره عشق رمانتیک آرمانی فکر کرد. از قدیم گفته اند، ازدواج گورستان عشق است و یکی از نویسندگان فرانسوی به معشوق خود می گوید: «زمانی که این خال زیبای تو به زگیل تبدیل شود، باز ترا دوست خواهم داشت». این نویسنده به خوبی می داند که واقعیت غیر از تفکرات ایده آلی است. به عبارتی، رمانتیک بودن، ظاهرا خیلی خوشایند و دلنشین است، با اینحال بهتر است آن را بستنی دور شیرینی تصور کنیم (اگر می شد). به زبان ساده، این تنها چاشنی زندگی است و اساس زندگی تعهد، مسئولیت پذیری  و تلاش برای حل مسئله است.

در اینجا تلاش می کنیم، نکاتی را بیان کنیم تا بتواند در ادامه ازدواج ، آلترناتیوهای واقع بینانه ای را برای حل مسئل پیش رو در اختیار کسانی قرار دهیم که می خواهند زندگی خود را شروع کنند:

  1. پول

چیزی که بسیاری از گفتن و بیان آن واهمه دارند. کسی دوست ندارد در یک رابطه رمانتیک و عاشقانه در شروع زندگی، حرفی از پول بزند. چیزی که به نظر بسیاری یک موضوع غیر رمانتیک، زمخت و کم اهمیت باشد. و بسیاری از این دست صحبتها در پیش از ازدواج شنیده ایم که «نه، من اصلا مسائل مالی برایم اهمیت ندارد!» ، با اینحال چه بپذیرید و چه نه، بر اساس تحقیقات مشخص شده است که بسیاری از طلاق ها، به دلایل مالی و مادی و شرایط اقتصادی بوده است. مسئله، گاهی فقط خود پول هم نیست، اینکه چه کسی درباره آن تصمیم گیری نماید و چطور آن را خرج کند و درمورد چه چیزهایی مورد هزینه کرد قرار گیرد. بیشتر بگو مگو ها در دوران زندگی زناشویی هول این محور می چرخد. به ویژه اگر زوجین هر کدام درک صحیحی از شرایط اقتصادی و اجتماعی نداشته باشند. چیزی که «برونفن و آدن» از آن به عنوان ناهمترازی اقتصادی-اجتماعی نام می برد. این مهم است که دو نفر در آخر چگونه نسبت به مسائل مالی و هزینه کرد آن به تفاهم می رسند. «Jeffrey Dew» و همکارش، محققانی بودند که بررسی و مطالعه پیرامون بسیاری از زوج ها، دریافتند که زوجی که در آینده می خواهند، زندگی مشترک خود را شروع کنند، اگر بتوانند پیش از ازدواج بر روی این مسئله صحبت کنند و نگرش یکدیگر را پیرامون این موضوع بسنجند، در آینده مشکلات و مسائل پیش آمده را راحت تر می توانند حل و فصل نمایند. زیرا موضوع اصلی فقط خود پول نیست، بلکه با احساس قدرت ، احترام، انصاف و تعهد دو طرف نیز رابطه خواهد داشت. به نظر این محققان بهتر است در همان دوران اولیه، موضع افراد مورد بررسی قرار گیرد تا بعدا تبدیل به یک مسئله غامض، پیچیده و پر از تناقض نشود که در نهایت منجر به شکست در رابطه و طلاق شود.

  1. چگونه قضاوت کردن

مهم نیست که فرد مقابل قضاوت می کند یا نه، چون در نهایت همه ما کم و زیاد این کار را می کنیم. مهم این است که فرد چگونه وقایع، رویدادها، خود، دیگری یا دیگران و جهان پیرامون را قضاوت می کند؟ و بر اساس چه منطق و استدلالی این کار را می کند؟ «John Gottman» در این زمینه، نظر جالبی دارد. گاتمن معتقد است که گاهی در یک رابطه یک الگوی سمی شکل می گیرد. به این معنا که یک نفر از طرفین در مقام «تقاضا و درخواست» قرار می گیرد و طرف دیگر رابطه در مقام «کناره گیر و دریغ کننده» – Demand/Withdraw . این الگو که به اختصار به آن الگوی «DM/W» گفته می شود، به دلیل چگونگی استدلال و منطقی سازی دو طرف رابطه چه به لحاظ هیجانی و چه از نظر شناختی، به وجود می آید. مثلا زن (نه همیشه) ، در موقعیت تقاضا به لحاظ مالی (مطابق الگوی سنتی) قرار می گیرد و تابعی از قدرت مرد در رابطه خواهد بود. در چنین رابطه ای ، یک نفر بیشتر پول می سازد و استدلال او این خواهد بود که پس تصمیم گیری ها به طور کل به عهده او می باشد. و در این شرایط است که شخص احساس ضعف خواهد کرد و علی رغم میل و اختیار خود، ناچار است که در بسیاری از شرایط خود را یا در نظر نگیرد و یا دست به رفتار تقابلی در شکل دیگری بزند. مثلا در رابطه جنسی، از قدرت خود استفاده نماید و سعی کند که شخص را تحت تابعیت خود در آورد و یا موارد دیگر.

مسئله ای که افراد در الگوی «DM/W»  با آن مواجه اند، یک قضاوت با منطق احساسی یا عقلانی غلط و کاذب  در دو طرف رابطه است که به همین دلیل، یک طرف (الف) مدام تقاضا می کند و وقتی با کناره گیری و دریغ فرد مقابل (ب) مواجه می شود، دچار سرخوردگی و ناکامی می شود و این احتمال وجود دارد که او به حجم این درخواست ها بیافزاید تا یکی از آنها نتیجه دهد. از طرفی ، (ب)، بیشتر کناره گیری می کند، بیشتر طرد می کند و حتی به پرخاشگری، آزارگری و تمسخر (الف) می پردازد. اینگونه است که رابطه به وضعیت نابهنجار رفتاری سوق داده می شود. رفتارهایی که با توهین، تحقیر، ناسزاگویی، عیب جویی، خروج از مسئولیت، کارشکنی، عدم تعهد، و در نهایت جدایی عاطفی یا واقعی نمود می یابد. به همین دلیل است ، پیش از ازدواج مهم است که دو طرف رابطه به شیوه استدلال ، قضاوت کردن و منطق یکدیگر توجه کنند. اینکه بفهمند که آیا رویکرد آنها مسئله مدار است و به سمت حل مسائل است یا به وجود آوردن مسائل و مشکلات بیشتر، عیب جویی، تمسخر،  و … بدون آنکه بخواهند برای حل آنها چاره اندیشی کنند.

  1. درک درستی از نیمرخ روانی و شخصیت

هر ازدواجی و هر زندگی زناشویی، با بسیاری از مسائل استرس زا، اضطراب انگیز، مسائل غیر قابل پیش بینی همراه است. برخی افراد به گونه ای از منظر خودشان شخصیت دیگری را تحلیل می کند که انگار دارد مادر یا پدر خود را بررسی می کند و آن را در دیگری می جوید. و فکر می کنند که می توانند این شخصیت با این ویژگی ها را بعدا تغییر داد. زیاد به فکرهایی که می کنید، اعتماد نکنید. این طرز فکر غلط است. هسته شخصیت بعد از شکل گیری همانطور که بسیاری از روانشناسان شخصیت مطرح می کنند، تغییر پذیری بسیار پایینی دارد و اساسا برداشت ما از شخصیت ممکن است با آنالیز واقعی شخصیت و ویژگی های آن درست نباشد. به طوری که در دوران عشق رمانتیک، افراد شخصیت طرف مقابل را به گونه ای ارزیابی می کنند و هر گونه علائمی که خلاف طرحواره های شناختی یک سویه آنها باشد را رد می کنند و بعد از چند سال، انگار رویه کاملا عکس می شود. بعد می گویند، نه این بابا که این نبود، عوض شده! خیر، او همان است، موضوع آن است که برداشت شما در طی زمان تغییر کرده است. از طرفی چه کسی دوست ندارد که برای جذب طرف مقابل خود (به دلیل ترس از طرد شدن و پاسخ رد شنیدن) خود را بهتر از چیزی که هست نشان ندهد. بنابراین توصیه ما، این است، حتما از ارزیابی های استاندارد روانشناسی شخصیت که توسط مشاورین زبده صورت می گیرد، استفاده شود. و بعد از شناخت نسبی از ویژگی های شخصیت طرف مقابل، با توجه به وضعیت او، تصمیم بگیرید که آیا قادر هستید که با این تفاوت ها و شباهت ها کنار بیایید یا خیر؟ به جای آنکه به فکر تغییر طرف مقابل باشید، آیا می توانید، وضعیت خودتان را با یادگیری مهارت های اجتماعی، بهبود بخشید و روشهای کنار آمدن و انعطاف پذیری را در خود پرورش دهید؟ « Carol Dweck» معتقد است که هر چقدر شما، درک درستی از شخصیت خود و طرف مقابل داشته باشید، در شرایط استرس و مسائل پیچیده بهتر می توانید وقت لازم را در اختیار او بگذارید ، مثلا اگر درک اینکه فرد چه زمانی از کوره در می رود، و عصبانیت خود را به چه شکلی جابجا یا تخلیه می کند، کمک می کند که شرایط را از نظر زمانی و نیز از نظر روشهای کنار آمدن با او و همچنین مدیریت خود و او، فراهم کنیم. و سوال مهمتر، اینکه آیا با توجه به این ویژگی می توانید، یک عمر با او ادامه دهید؟

  1. بررسی نگرش یکدیگر از نظر شناختی، احساسی، رفتار

ازدواج علاوه بر یک رابطه صمیمانه عمیق، یک همکاری و تعامل است. اینکه افراد هدف مشترکی را در ازدواج دنبال می کنند، خیلی خوب است، منتها اگر این اهداف صرفا اهداف تحصیلی یا کاری باشد و ابعاد عاطفی و هیجانی و شناختی دیگر زندگی را شامل نشود، دیر یا زود به بحران بدل خواهد شد. در نظر بگیریم که اهداف، می توانند بنابر شرایط زمانی و موقعیتی، تغییر کنند، آیا این بدان معناست که باید زندگی دیگری را با همسری دیگر آغاز کرد، چون مثلا هدف آن فرد تا دیروز ادامه تحصیل در رشته ای خاص بوده و حالا این هدف تغییر کرده است. یا خیلی افراد هست که فکر می کنند، بر خلاف دهه ۱۹۵۰ که مردم (به ویژه مردان) فکر می کنند که ازدواج کردن مانند دوبال یک پرنده یا دو روح در یک بدن بودن است، (و هنوز هم البته بسیاری اینگونه فکر می کنند)،افرادی که به استقلال، حریم شخصی و  علائق و نظرات فرد مقابل اهمیت قائل هستند و به آن احترام می گذارند، زندگی موفق تر و پایاتری را تجربه می کنند. به همین دلیل قبل از ازدواج حتما از نظرات فرد مقابل جویا شوید، نگرش او را در این باره ارزیابی کنید، و در طی یک زمان مناسب مورد بررسی قرار دهید. اگر این سه مسئله را توجه نکنید، اعتماد شما در معرض یک ریسک بزرگ قرار خواهد گرفت.

  1. تجارب دوران کودکی

من در مورد یک پیک نیک و بازی های گل کوچک با بجه های محله و ترقه زدن و دعوای دانش آموزی حرف نمی زنم. من در مورد موفقیت ها و شکست های دوران کودکی صحبت می کنم، در مورد فیلم های مورد علاقه، موسیقی، نگرش فرد نسبت به مادر، پدر، برادر، خواهر، عمو، دایی، خاله، عمه، مادربزرگ، پدربزرگ، دوستان، معلمان و … حرف می زنم. این که فرد چه احساس و افکاری نسبت به آنها دارد. اینکه چه نگرشی به آنها دارد و چرا؟ لازم است که این مسائل در طی زمان بررسی شود، و از آنجا که ممکن است که افراد درباره احساس واقعی خود نسبت به این مسائل دروغ بگویند، بهتر است تعامل خود را قبل از ازدواج با افراد خانواده فرد مقابل بیشتر کنید، تا شناخت بهتری پیدا کنید. این روزها، جوان ها می گویند، ای بابا، ما که نمی خوایم با بابا بزرگش یا مامانش زندگی کنیم؟ آنها فراموش می کنند که درست بعد از روز عقد کنان یا عروسی درگیر اختلافات نگرشی و فرهنگی خانواده ها خواهند شد، کدورت هایی شکل خواهد گرفت که تا مدتها ورد زبان و یا زخم های کهنه ای می شود که هر لحظه آماده ترکیدن است. بهتر است شناخت واقعی در این زمینه های بیابید. مهمتر از خود خانواده ها، نگرش فردی است که نسبت به خانواده خود دارد. این نگرش بازتابی از دوران کودکی و البته بخشی از شخصیت او و احتمالا نمودی از آینده او خواهد بود. دست کم در این زمینه شنونده خوبی باشید.

  1. بچه بزرگ کردن و فرزند پروری !

نه، اشتباه نکنید. منظورم این نیست که او این تجربه را دارد یا نه؟ منظورم این است که نگرش او را به این مسئله بپرسید. در مورد تعداد بچه، دلیل بچه خواستن یا نخواستن، شیوه ای که او دوست دارد در فرزند پروی، و انتظاری که از شما دارد، بله همه اینها را قبل از ازدواج بپرسید. بپرسید که اگر روزی بچه ما بزرگ شد و هیپی شد، او چه کار می کند؟ اگر به مواد آلوده شد، او چه کار می کند؟ اگر با بچه ها کتک کاری کرد و به کسی یا خودش آسیب جدی زد ، او چه کار می کند؟ اصلا ببینید دیگری و خودتان چرا بچه می خواهید. آیا می خواهید به آرزوهای نرسیده خود برسید. آیا بچه را برای سرگرمی می خواهید؟ چه می دانم، عصای پیری واز این داستان ها؟ خیلی مهم است که نگرش فرد را در این موارد جویا شوید، امیدوارم این کوتاه سخن بتواند تا حدودی به جوانها در شروع یک زندگی مشترک کمک کند.

بخشی از گفتمان مجازی گروه هوش هیجانی ۳۶۰ درجه: https://telegram.me/EQLearning2

منابع:

  • Dew, Jeffrey P. and Robert Stewart, “A Financial Issue, A Relationship Issue, or Both? Examining the Predictors of Marital Financial Conflict,” Journal of FinancialTherapy (۲۰۱۲), vol. 3, issue 1, 43-61.
  • Stanley, Scott M., Galena Kline Rhoades, and Howard J. Markman, “Sliding Versus Deciding: Inertia and the Premarital Cohabitation Effect,” Family Relations, 55 (October 2006), 499-509.
  • Schrodt, Paul, Paul L. Witt, and Jenna R. Shimkowski, “A Meta-Analytical Review of the Demand/Withdraw Pattern of Interaction and its Association with Individual, Relational, and Communicative Outcomes,” Communication Monographs, 81,1 (April 2014), 27-58.
  • Gottman, John. Why Marriages Succeed or Fail. New York; Fireside, 1994.

نویسنده: دکتر محمود امیری نیا

Dr. Mahmood Amirinia مدرس و مولف مستقل هوش هیجانی . Instructor and Freelance researcher on Emotional Intelligence

1 دیدگاه برای “ازدواج پیچیده است، چون ما پیچیده هستیم.”